چند پارتیوقتی سوپر پاور داریدعلامت ات علامت اعضا
☆چند پارتی☆وقتی سوپر پاور دارید(علامت ا/ت + علامت اعضا:) p5
درحالی که هیون از اتاق خودش و ا/ت بیرون رفت سونگمین بهش نگاه کرد
هیون رفت سمت لینو و به نیمرویی که داشت میپخت نگاه میکرد
لینو: چی میخای شیکمو! این برای هانیمه! و بدون بهت نمیدم...
هیون: کسی ازت جیزی نخاست... و خاستم یه کاری کنم...
لینو که دوست پسر قبلیه ا/ت بود به هیون نگاه کرد
لینو: چیه...؟
هیون یدونه مشت توی دهن لینو خالی کرد
چان سریع دوید و هیون رو گرفت
چان: چی شده؟ چی شده دوباره؟
لینو: چی شده حیوون!
هیون خندید
هیون: چالش بود اسکل...!
و خندید
ا/ت خودش رو آرایش کرد و موهای لخت قرمز سیاهش رو شونه کرد و از اتاق بیرون اومد
لینو به ا/ت نگاه کرد
لینو: واو بیبی...
جونگین به ا/ت خیره شده بود
جونگین: امروز یه کاری با خودم میکنم... چرا این انقدر هاته؟
هیون که حرف لینو رو شنید مشتی تو دهنش خالی کرد
لینو: عنتر... بوق بوق!
هیون رفت و ا/ت رو به صورت خیلی نزدیکی بغلش کرد
+آم... عشقم... جلوی اعضاییما...
هیون: چرا باید براشون مهم باشه؟
سونگمین: اینا به یه ورشونم نیسا... حیوان های داعش! میگم چانگبین رفته!
هان: عه... چرا؟
سونگمین نامه رو خوند
سونگمین: انگار از کاری که با ا/ت کرده ناراحته...
(بعد از چند هفته بدون بینی)
کسی روی در زد
+من باز میکنم!
ا/ت در رو باز کرد
چشای چانگبین با چشای ا/ت برخورد کرد
+چانگبین...
ا/ت شروع به گریه کردن کرد و چانگبین رو بغل کرد
+دلم برات تنگ شده بود
چانگبین که لبخندی زد ا/ت رو بغل کرد
هیون و سونگمین اومدن
سونگمین: چانگبین...
هیون: اومدی...؟
ا/ت دست هیون رو گرفت و هیون رو توی بغل چانگبین انداخت
+آشتییییی
بعد سه ساعت چانگبین اومد تو و همه بغلش کردن ولی جونگین یه جا نشسته بود
چانگبین به جونگین نگاه کرد
چانگبین: حس میکنم... جونگین عصبانی و ناراحته... چرا؟
جونگین پاشد
جونگین: چرا رفتی...؟ نمیگفتی یکیمون سکته کنه از ناراحتی؟! از نگران بودن؟! چرا جوابم رو ندادی؟!
چانگبین: گوشیمو عوض کردم... خط جدید گرفتم...
جونگین: نصف ما بخاطر تو افسرده شده بود! و حتی من! فکر کردیم از ما متنفری...!
چانگبین، جونگین رو بغل کرد
هیون: دراماااا!
+دراماااا!
ا/ت و هیون خندیدن و بقیه هم
چان به پیش جونگین رفت و زمزمه کرد
چان: فکر کنم بهترین موقع باشه...که به ا/ت بگی دوسش داری...
جونگین لبخندی زد
جونگین: نه... چون الان کسی دیگ رو دوس دارم...
چان: عه... پسر! دختره...؟
جونگین: خیر... جلوم وایساده
چان به چانگبین که جلوی جونگین بثد نگاه کرد و بهش گفت...
ادامه برای پارت بعدی! قول میدم فردا بزارم
درحالی که هیون از اتاق خودش و ا/ت بیرون رفت سونگمین بهش نگاه کرد
هیون رفت سمت لینو و به نیمرویی که داشت میپخت نگاه میکرد
لینو: چی میخای شیکمو! این برای هانیمه! و بدون بهت نمیدم...
هیون: کسی ازت جیزی نخاست... و خاستم یه کاری کنم...
لینو که دوست پسر قبلیه ا/ت بود به هیون نگاه کرد
لینو: چیه...؟
هیون یدونه مشت توی دهن لینو خالی کرد
چان سریع دوید و هیون رو گرفت
چان: چی شده؟ چی شده دوباره؟
لینو: چی شده حیوون!
هیون خندید
هیون: چالش بود اسکل...!
و خندید
ا/ت خودش رو آرایش کرد و موهای لخت قرمز سیاهش رو شونه کرد و از اتاق بیرون اومد
لینو به ا/ت نگاه کرد
لینو: واو بیبی...
جونگین به ا/ت خیره شده بود
جونگین: امروز یه کاری با خودم میکنم... چرا این انقدر هاته؟
هیون که حرف لینو رو شنید مشتی تو دهنش خالی کرد
لینو: عنتر... بوق بوق!
هیون رفت و ا/ت رو به صورت خیلی نزدیکی بغلش کرد
+آم... عشقم... جلوی اعضاییما...
هیون: چرا باید براشون مهم باشه؟
سونگمین: اینا به یه ورشونم نیسا... حیوان های داعش! میگم چانگبین رفته!
هان: عه... چرا؟
سونگمین نامه رو خوند
سونگمین: انگار از کاری که با ا/ت کرده ناراحته...
(بعد از چند هفته بدون بینی)
کسی روی در زد
+من باز میکنم!
ا/ت در رو باز کرد
چشای چانگبین با چشای ا/ت برخورد کرد
+چانگبین...
ا/ت شروع به گریه کردن کرد و چانگبین رو بغل کرد
+دلم برات تنگ شده بود
چانگبین که لبخندی زد ا/ت رو بغل کرد
هیون و سونگمین اومدن
سونگمین: چانگبین...
هیون: اومدی...؟
ا/ت دست هیون رو گرفت و هیون رو توی بغل چانگبین انداخت
+آشتییییی
بعد سه ساعت چانگبین اومد تو و همه بغلش کردن ولی جونگین یه جا نشسته بود
چانگبین به جونگین نگاه کرد
چانگبین: حس میکنم... جونگین عصبانی و ناراحته... چرا؟
جونگین پاشد
جونگین: چرا رفتی...؟ نمیگفتی یکیمون سکته کنه از ناراحتی؟! از نگران بودن؟! چرا جوابم رو ندادی؟!
چانگبین: گوشیمو عوض کردم... خط جدید گرفتم...
جونگین: نصف ما بخاطر تو افسرده شده بود! و حتی من! فکر کردیم از ما متنفری...!
چانگبین، جونگین رو بغل کرد
هیون: دراماااا!
+دراماااا!
ا/ت و هیون خندیدن و بقیه هم
چان به پیش جونگین رفت و زمزمه کرد
چان: فکر کنم بهترین موقع باشه...که به ا/ت بگی دوسش داری...
جونگین لبخندی زد
جونگین: نه... چون الان کسی دیگ رو دوس دارم...
چان: عه... پسر! دختره...؟
جونگین: خیر... جلوم وایساده
چان به چانگبین که جلوی جونگین بثد نگاه کرد و بهش گفت...
ادامه برای پارت بعدی! قول میدم فردا بزارم
- ۵۰.۷k
- ۲۱ خرداد ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط