همه شب به گریه گفتم شده ام خراب چشمت
همه شب به گریه گفتم شده ام خراب چشمت
تو و هرچه هست اما، من و انتخاب چشمت
گل من بهار بودی به تمام لحظه هایم
به خدا شده خزانی دلم از جواب چشمت
شده جمع آب و آتش، دل من ولی مبادا
که به ضرب هجر منها شود از حساب چشمت
توچو پلک وا نکردی همه آه شد وجودم
چه شود شبی بیاید دل من به خواب چشمت
به وفا اگر چه عمری تو به پای من نشستی
چه کنم روا نباشدکه بریزد آب چشمت
نه ستاره ای، نه ماهی، تو الهه ای، امیدی
تو بیا که بی نصیبم من از آفتاب چشمت
دل بی پناه، مادر! به کویر تشنه ماند
همه دم وضو بگیرد همه با شراب چشمت
چو رسد به گوش، مادر!پس از این نوای فریاد
بپذیر از دلی که شده خود، خراب چشمت
تو و هرچه هست اما، من و انتخاب چشمت
گل من بهار بودی به تمام لحظه هایم
به خدا شده خزانی دلم از جواب چشمت
شده جمع آب و آتش، دل من ولی مبادا
که به ضرب هجر منها شود از حساب چشمت
توچو پلک وا نکردی همه آه شد وجودم
چه شود شبی بیاید دل من به خواب چشمت
به وفا اگر چه عمری تو به پای من نشستی
چه کنم روا نباشدکه بریزد آب چشمت
نه ستاره ای، نه ماهی، تو الهه ای، امیدی
تو بیا که بی نصیبم من از آفتاب چشمت
دل بی پناه، مادر! به کویر تشنه ماند
همه دم وضو بگیرد همه با شراب چشمت
چو رسد به گوش، مادر!پس از این نوای فریاد
بپذیر از دلی که شده خود، خراب چشمت
- ۶۷۱
- ۲۹ اردیبهشت ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط