{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

روزگار شاید همین صبحی است که مناندوختههای احساسم را بر

روزگار شاید همین صبحی‌ است که من،اندوخته‌های احساسم را برمیدارم و میگذرم از کنار ترانه‌های یک رودخانه..

شاید همین یک ترانه ایست که من سالها گوش داده ‌ام..

شاید هم دیروزی بود که تو رفتی‌،و امروزی که دیگر نیامدی..

روزگار شاید منم و دلخوشی‌‌هایی‌ که یک غزل به من بخشیده..

شاید هم احساسی‌ که نگاهت از من دزدیده..

روزگار شاید همین لحظه است که من..خیالت را تا دوردستی دیگر می‌برم
دیدگاه ها (۲۹)

نگران نباش حال دلم خوب است !!! …نه از شیطنت های کودکانه اش خ...

وقتی نیست نباید اشک بریزی باید بگذاری بغض ها روی هم جمع شون...

دلم پر است!پر از یک بغض مبهم و چند قطره اشک و شاید هم پر ...

اگر به خانه‌ی من آمدی برایم مداد بیاور مداد سیاه می‌خواهم رو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط