{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

زنی به عنوان حیوان خونگی یه مار داشت و خیلی اون مارو دوست

زنی به عنوان حیوان خونگی یه مار داشت و خیلی اون مارو دوست داشت که هفت فوت طولش بود یه دفعه ای اون مار دیگه چیزی نخورد زن هفته ها تلاش کرد که مارش دوباره بتونه غذا بخوره که موفق نشد و مار و برد پیش دامپزشک .
دامپزشک پرسید ایا مار به تازگی کنار شما میخوابه و خیلی نزدیک به شماخودش و جمع میکنه و کش میده ؟-بله ،و خیلی برام ناراحت کننده ست که نمیتونم کاری براش انجام بدم دامپزشک گفت ؛مار مریض نیست بلکه داره خودشو آماده میکنه که شما رو بخوره !!!
مار داره هر روز شما رو اندازه گیری میکنه تا بدونه چقدر باید جا داشته باشه تا شما رو هضم کنه !!!

حکایت بعضی ادماس تو زندگیمون ، خیلی نزدیک ولی با هدف اینکه نابودمون کنن فقط دنبال فرصت مناسبند .
دیدگاه ها (۶)

""روزگار به من آموخت که چیزی را، بدست نخواهم آورد مگر اینک...

صفحه صفحه دفتر بودنت را که ورق می زنم...چه روزهایی با خاطرات...

زنی به عنوان حیوان خانگی یک مار داشت و خیلی آن مار را دوست د...

تا حالا دقت کردین که جین یه مشکل خیلی واضحی برای خوندن داره؟...

سفیر کبیر Grand Ambassador

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط