{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سیره #شهدا

سیره #شهدا

#شبيه_ابراهيم_باشيم!

🌷توپ را در دستش گرفت. آمد بزند که صدائی آمد. الله اکبر.... ندای اذان ظهر بود. توپ را روی زمین گذاشت. رو به قبله ایستاد و بلند بلند اذان گفت. در فضای دبیرستان صدایش پیچید. بچه ها رفتند. عده ای برای وضو، عده ای هم برای خانه. او مشغول نماز شد. همانجا داخل حیاط. بچه ها پشت سرش ایستادند. جماعتی شد داخل حیاط. همه به او اقتدا کردیم.

🌹خاطره اى به ياد #شهید_ابراهیم_هادی
دیدگاه ها (۰)

𝑻𝒉𝒆 𝑲𝒊𝒏𝒈’𝒔 𝑨𝒓𝒕𝒊𝒔𝒕𝑺𝒆𝒂𝒔𝒐𝒏 𝟐𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟐چند روز بعد، صدای اسب‌ها در ح...

اغلب به جای روسری چفیه می بست و کفش کتانی می پوشید.یک بار ال...

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشت 🖤پارت ۱ | «مهمان ناخوانده» ساعت...

.....پارت ششم....

🖤 پارت ۴ | «مهمان ناخوانده»صبح هنوز کامل روشن نشده بود.لانا ...

「#NEWTON'S LAW 」قـٰانـونِ نیوتـون𝗣𝗔𝗥𝗧 : 147✦...................

فیک : بین راندها

پارت ۵توبیراما دیگه توان حرف زدن نداشت . رفت توی اتاق . روی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط