به تو فکر نکردن آسان بود ...
به تو فکر نکردن آسان بود ...
اینکه جا بگذارمت لابلای صفحات
یک کتابِ قدیمی خاک خورده
پنهانت کنم میانِ خروارها
وسایل عتیقه در یک زیرزمین کهنه
خودت
دوست داشتنت
خاطراتت
چشمهایت ..
اما ...
سخت تر از همه آدمهایی بودند
که هر روز میدیدمشان
و هر کدام نشانی از تو داشتند ..
صدای خنده هایشان
راه رفتنشان
عطر لعنتی شان ..
انگار حتی یادت را
به باران سپردن هم بی فایده بود ...
جا مانده ای پیش تمام آنها که
آسمان غافلگیرشان کرده بود ...
اینکه جا بگذارمت لابلای صفحات
یک کتابِ قدیمی خاک خورده
پنهانت کنم میانِ خروارها
وسایل عتیقه در یک زیرزمین کهنه
خودت
دوست داشتنت
خاطراتت
چشمهایت ..
اما ...
سخت تر از همه آدمهایی بودند
که هر روز میدیدمشان
و هر کدام نشانی از تو داشتند ..
صدای خنده هایشان
راه رفتنشان
عطر لعنتی شان ..
انگار حتی یادت را
به باران سپردن هم بی فایده بود ...
جا مانده ای پیش تمام آنها که
آسمان غافلگیرشان کرده بود ...
- ۱.۱k
- ۲۴ شهریور ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۲۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط