{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}


من اگر می‌دانستم زندگی دایره‌ایست که باید در آن چرخید و رقصید و کامی از لذت‌هایش گرفت
هرگز نه می‌جنگیدم
و نه کسی را از خود می‌رنجاندم و نه به هر اتفاق خوب،با تردید نگاه می‌کردم.
و شعور را مثل نان
جزء جدانشدنیِ رفتارم می‌دانستم و کمی به خودم و آدم‌های زندگی‌م فضا می‌دادم تا آزادانه دقیقه‌های بودن‌شان را آنطور که دل‌شان می‌خواهد زندگی کنند
نه آنطور که من می‌خواهم.
و بطور قطع به آن‌هایی که درگیر حسد و بخل و کینه‌ بودند
اجازه‌ی حضور در زندگی‌م را نمی‌دادم.
من اگر می‌دانستم زندگی آفرینشِ فضایی سرخوشانه از بودن است
به تمام بایدها پشت می‌کردم و رها می‌شدم.
رها و رها و رها...

#تکست_خاص
دیدگاه ها (۱)

و او به شیوه باران پر از طراوت تکرار بود...#سهراب_سپهری ...

ای آنکه دوای دردمندان دانیراز دل زار مستمندان دانیحال دل خوی...

ای ساربـان آهسته رو، با ناتوانان صبر کن تو بارِ جان...

چرخاندن كليد به قدري واضح بود كه تنها از دست همان پسر احمق و...

روز هایِ اول تو را تنها کودکی سرگردان می‌دیدم که به آغوشی ام...

سفیر کبیر Grand Ambassador

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط