نوبت توست، بنویس...!
نوبت توست، بنویس...!
بنشین و برایم بـاز بنوییس...
از حال و روزی که برام ساختی...
از روزهایی که بی مــن به سر شد...
از احساست به من...
به عشق کهنه ام...
راستی یادت نرود، کمی هم از غـرورت بنویس...
خسته ام از بس نوشتم...
نوشته های من بی اثر بود...
کمی هم تو بنویس...
درتنهاییت بنویس... شبا هنگام بنویس...
میخواهم همه خواب باشند...
فقط تـو بیدار باشی و من و تنهاییمان...
از عهدهای نبسته یمان بنویس، از سکوتم بنویس...
چشمانت ازقلم نیفتند...
دور ازتوزندگی کردن سخت است...
دور ازتو فقط میتوان زنده بود، نفسهایی اجباری...
بنویس تا بدانند همه که دوری از من چه لذتی دارد...
تا بدانند زندگیت بدون من چه رنگارنگ است...
بنویس هرچند میدانم نوشتن بی فایدست...
بنویس و برای شب بخوان... فقط اوست که حالمان را میفهمد!.☆
بنشین و برایم بـاز بنوییس...
از حال و روزی که برام ساختی...
از روزهایی که بی مــن به سر شد...
از احساست به من...
به عشق کهنه ام...
راستی یادت نرود، کمی هم از غـرورت بنویس...
خسته ام از بس نوشتم...
نوشته های من بی اثر بود...
کمی هم تو بنویس...
درتنهاییت بنویس... شبا هنگام بنویس...
میخواهم همه خواب باشند...
فقط تـو بیدار باشی و من و تنهاییمان...
از عهدهای نبسته یمان بنویس، از سکوتم بنویس...
چشمانت ازقلم نیفتند...
دور ازتوزندگی کردن سخت است...
دور ازتو فقط میتوان زنده بود، نفسهایی اجباری...
بنویس تا بدانند همه که دوری از من چه لذتی دارد...
تا بدانند زندگیت بدون من چه رنگارنگ است...
بنویس هرچند میدانم نوشتن بی فایدست...
بنویس و برای شب بخوان... فقط اوست که حالمان را میفهمد!.☆
- ۴۰۲
- ۲۰ خرداد ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط