{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تو همانی که دلم لک زده لبخندش را

تو همانی که دلم لک زده لبخندش را
او که هرگز نتوان یافت همانندش را

منم آن شاعر دلخون که فقط خرج تو کرد
غزل و عاطفه و روح هنرمندش را

از رقیبان کمین کرده عقب می ماند
هر که تبلیغ کند خوبی ِ دلبندش را

مثل آن خواب بعید است ببیند دیگر
هر که تعریف کند خواب خوشایندش را

مادرم بعد تو هی حال مرا می پرسد
مادرم تاب ندارد غم فرزندش را

عشق با اینکه مرا تجزیه کرده است به تو
به تو اصرار نکرده است فرآیندش را

قلب ِ من موقع اهدا به تو ایراد نداشت
مشکل از توست اگر پس زده پیوندش را

حفظ کن این غزلم را که به زودی شاید
بفرستند رفیقان به تو این بندش را :

«منم آن شیخ سیه روز که در آخر عمر
لای موهای تو گم کرد خداوندش را »
دیدگاه ها (۷)

دیگر نخواهم گشت عاقل، چای لطفا! من ، یاد تو ، افکار باطل، چا...

ﺧﻮﺍﺳﺘﻢ ﭘﻨﺠﺮﻩ ﺭﺍ ﺑﺎﺯ ﮐﻨﻢ ﮔﻔﺘﯽ ﻧﻪﺟﺎﯼ ِ ﻣﻬﺘﺎﺏ ﺗﻮ ﺭﺍ ﻧﺎﺯ ﮐﻨﻢ ﮔﻔﺘ...

کاش میشد زندگیتکرار داشت . . .لااقل تکرار را یکبار داشت . . ...

حال خوبی ست گلی را دیدنو نچیدن از باغقامت گل نشکستن زیباستحا...

اسم فیک :عشق رویایی. _سرم را بر روی بالشت پشمیم گذاشتم و اند...

چشم در چشم پریسا انداختم و‌گفتم تو را خدا دو دقیقه همین جا م...

ان لحظه سر از پا نمی شناختم . پریسا برای من بود  ان چشمانش  ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط