Part
Part ۱
ویو ا.ت
صبح از خواب با صدای آلارم گوشیم بیدار شدم . دست و صورتم رو شستم لباس فورم مدرسه رو اوتو زدم و پوشیدم رفتم به به طبقه پایین پیش مامان و بابام
مامان ا.ت : صبح بخیر عزیزم دلم خوب خوابیدی
ا.ت : اره مامان
مامان ا.ت : بیا اینم صبونت
بابای ا.ت : دختر ما یه مودت میریم یه صفر کاری
ا.ت : باشه برید مراقب خودتونم باشید
مامان ا.ت : عزیزم درست ما داریم میریم ولی توهم باد توی این مودت خوب بخوابی و غذا بخوری باشه ا.ت
ا.ت : چشم مامان
بابای ا.ت : دخترم توی این مودت خیلی مراقب خودت باش
مامان ا.ت : عزیزم حرکاری داشتی بهمون زنگ بزن
ا.ت : چشم . فقط کی باید برید و کی بر میگردین
مامان : ما امروز میریم ولی دقیق نمیدونم کی بر میگردیم
بابا : دخترم حداقل یک سال شاید بیشتر طول بکشه
ا.ت : یا خدا چه خبر ولی هر جور که صباح میدونید
مامان : پاشو مدیریت دیر میشه
ا.ت : راست میگی من رفتم خداحافظ
ویو مدرسه
داشتم میرفتم تو کلاس که دوستم از پوشت منو گرفت
مینی : سلام ا.ت خوبی
ا.ت : سلام مینی ممنون تو خوبی
مینی : خبر جدیدی رو شنیدی
ا.ت : نه نشنیدم
مینی : میگن یه پسر جدید قرار بیاد توی کلاسمون
ا.ت : جدی ولی وشکن
مینی : بریم تو کلاس الاناس که زنگ بخوره
ا.ت : اره راست میگی
ویو کلاس
رفتم سر جام نشستم دوستم هم کنارم بود ما نظدیک آخر کلاس میشینیم که برای هی کاری آزاد باشیم ( ای شیطان رجیم ) که معلم اومد
معلم : سلام بچها
همه باهم : سلام
معلم : بشینید ، بچها امروز یه دانش آموز جدید بهمون ازافه شده بیا تو و خودتو معرفی کن
کوک : سلام من جئون جونگکوک هستم
همه باهم : سلام جونگکوک
معلم : برو و بشیم
ویو کوک
وقتی وارد کلاس شدم یه دختری رو دیدم ( ای ا.ت خر شانس ) و ازش خوشم اومد دیدیم پوشتش خاله منم رفتم و اونجا نشستم بعد از درس دادن معلم رفت با خودم گفتم بزار باحاش حرف بزنم
کوک : ( زد به شونه ا.ت ) سلام
ا.ت : ( خندیدی گفت ) سلام منم ا.تم
کوک : میشه باهم دوست بشیم ( بچه از خجالت یک قرمز شده بود )
ا.ت : اره خوش هال میشم
مینی : هی سلام من مینی هستم
کوک : خوشبختم از آشناییتون
ا.ت : هم چنینی
کوک : ....
ادامه دارد.....
لایک کنید
ویو ا.ت
صبح از خواب با صدای آلارم گوشیم بیدار شدم . دست و صورتم رو شستم لباس فورم مدرسه رو اوتو زدم و پوشیدم رفتم به به طبقه پایین پیش مامان و بابام
مامان ا.ت : صبح بخیر عزیزم دلم خوب خوابیدی
ا.ت : اره مامان
مامان ا.ت : بیا اینم صبونت
بابای ا.ت : دختر ما یه مودت میریم یه صفر کاری
ا.ت : باشه برید مراقب خودتونم باشید
مامان ا.ت : عزیزم درست ما داریم میریم ولی توهم باد توی این مودت خوب بخوابی و غذا بخوری باشه ا.ت
ا.ت : چشم مامان
بابای ا.ت : دخترم توی این مودت خیلی مراقب خودت باش
مامان ا.ت : عزیزم حرکاری داشتی بهمون زنگ بزن
ا.ت : چشم . فقط کی باید برید و کی بر میگردین
مامان : ما امروز میریم ولی دقیق نمیدونم کی بر میگردیم
بابا : دخترم حداقل یک سال شاید بیشتر طول بکشه
ا.ت : یا خدا چه خبر ولی هر جور که صباح میدونید
مامان : پاشو مدیریت دیر میشه
ا.ت : راست میگی من رفتم خداحافظ
ویو مدرسه
داشتم میرفتم تو کلاس که دوستم از پوشت منو گرفت
مینی : سلام ا.ت خوبی
ا.ت : سلام مینی ممنون تو خوبی
مینی : خبر جدیدی رو شنیدی
ا.ت : نه نشنیدم
مینی : میگن یه پسر جدید قرار بیاد توی کلاسمون
ا.ت : جدی ولی وشکن
مینی : بریم تو کلاس الاناس که زنگ بخوره
ا.ت : اره راست میگی
ویو کلاس
رفتم سر جام نشستم دوستم هم کنارم بود ما نظدیک آخر کلاس میشینیم که برای هی کاری آزاد باشیم ( ای شیطان رجیم ) که معلم اومد
معلم : سلام بچها
همه باهم : سلام
معلم : بشینید ، بچها امروز یه دانش آموز جدید بهمون ازافه شده بیا تو و خودتو معرفی کن
کوک : سلام من جئون جونگکوک هستم
همه باهم : سلام جونگکوک
معلم : برو و بشیم
ویو کوک
وقتی وارد کلاس شدم یه دختری رو دیدم ( ای ا.ت خر شانس ) و ازش خوشم اومد دیدیم پوشتش خاله منم رفتم و اونجا نشستم بعد از درس دادن معلم رفت با خودم گفتم بزار باحاش حرف بزنم
کوک : ( زد به شونه ا.ت ) سلام
ا.ت : ( خندیدی گفت ) سلام منم ا.تم
کوک : میشه باهم دوست بشیم ( بچه از خجالت یک قرمز شده بود )
ا.ت : اره خوش هال میشم
مینی : هی سلام من مینی هستم
کوک : خوشبختم از آشناییتون
ا.ت : هم چنینی
کوک : ....
ادامه دارد.....
لایک کنید
- ۳.۳k
- ۲۴ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط