{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بیدار شو

بیدار شو...
تو چرا دلت برای من تنگ نمی شود؟!
چند سالِ نوری انتظار بکشم،
تا به دیدارم بیایی...؟!
چند ساعت دیگر زنده بمانم،
لبخندت اتفاق می افتد...؟!
تا کجای آینده پشتِ پنجره بایستم،
سلام می کنی...؟!
با چه مقیاسی تنهایی را بسنجم
که دروغ نگفته باشم...؟!
اصلا بگو ببینم...
تو چرا دلت برای من تنگ نمی شود...؟!
مبادا بین این همه سکوت فراموشم کرده باشی...!
نکند آینه های قلبت
از بارانِ اشک هایم بخار بگیرند...!
دیوانه شدم...

بیدار شو...!

شب که وقت خوابیدن نیست...!!!
دیدگاه ها (۵)

. از تمنای نگاهم تا نگاهش....نقطه چینآرزوی بوسه تا میل گناهش...

مدتهاست که دیگر شب ، شب نیست!همان ادامه روز استکمی تاریک تر ...

زنـــدگی چیــزی نیست مگـر نحـوه ی نگاه مــــابـی تــردیــد گ...

‏« ﺑﺮﺍﯼ ﺩﯾﺪﻧﺖ ﭘﺮ ﺍﺯ ﺩﻟﯿﻞ ﻋﺎﺷﻘﺎﻧﻪ ﺍﻡ ‏»ﺍﮔﺮﭼﻪ ﺑﯽ ﺍﺛﺮﺷﺪﻩ ﻧﮕﺎﻩ ﺩ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط