{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سر به سوی اسمان و من ستاره می شمارم

سر به سوی اسمان و من ستاره می شمارم

باز هم فکر رسیدن ،بازهم من بیقرارم

فالی از قهوه گرفتی چه ورقهایی که رو شد

فال گو گفته که دوری ،لیک هستی در کنارم!!!

فاصله دور است و درد دوریت مرگ است حتما

من صبوری پیشه کردم به خدا امید وارم

گر برانی ،گر بخوانی،گر بسوزانی ولیکن

من خودم را به کمان ابروانت می سپارم

مثل اهو چشم مست و مثل نرگس مشک فام

چون نگیرم عطر مویت چون نباشی در شکارم؟؟

نامه ای بر گل نوشتم گفته ام امروز خوبم!!

از تو پنهان چون نمایم،اندکی ناسازگارم

نامه ای از تو نیامد بی خبر از حال و روزت

می نویسم بر مزارم تا ابد چشم انتظارم ...
دیدگاه ها (۴)

ای پریزاده و افسانه تو را گم کردم آشنایِ من و بیگانه تورا گم...

شاعری خسته ام از دست تو بیمار منمراوی چشم تو در این همه اشعا...

ﮔﺎﻫﯽ ﺩﻟﺖ ﺑﻬﺎﻧﻪ ﻫﺎﯾﯽ ﻣﯿﮕﯿﺮﺩ ﮐﻪ ﺧﻮﺩﺕ ﺍﻧﮕﺸﺖ ﺑﻪ ﺩﻫﺎﻥ ﻣﯿﻤﺎﻧﯽ ﮔﺎﻫﯽ...

زودتر بیا. من زیر باران ایستاده‌ام و انتظار تو را می‌ کشم. چ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط