{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تازه فهمیدم خدایم این خداست

تازه فهمیدم خدایم این خداست
این خدای مهربان و آشناست
دوستی از من به من نزدیکتر
از رگ گردن به من نزدیکتر

آن خدای پیش از این را باد برد
نام او راهم دلم از یاد برد
آن خدا مثل خیال و خواب بود
چون حبابی نقش روی آب بود

می توانم بعد از این با این خدا
دوست باشم دوست ،پاک و بی ریا
می توان با این خدا پرواز کرد
سفره ی دل را برایش باز کرد

می توان با او صمیمی حرف زد
مثل یاران قدیمی حرف زد
... #قیصر_امین_پور

هنوز از یاد نبرده ام.
چه گله هایی کردم برای سختی راه.
و تو چگونه مرا به بالای کوه هدایت کردی
و فراموش نکرده ام که چه ناامیدانه.
درپی جرعه آبی بودم
و تو چگونه سیرابم کردی

وعده ی خدا این است:
"از من نترس.دستانت را به من بده.
تا فتح کنی دنیا را.

حال دلتون عشق
🌹🍃
دیدگاه ها (۱)

ﻫﺮﮔﺰ ﺑﻪ ﺁﺩﻣﻬﺎﯼ ﻣﻬﺮﺑﺎﻥ ﺯﺧﻢ ﻧﺰﻧﯿﺪ؛ ﭼﻮﻥ ﮔﻮﺷﻪ ﻗﻠﺐ ﺧﺪﺍ ﺯﺧﻤﯽ ﻣﯿﺸﻮﺩ...

به میهمانی عشق دعوت شده ام با کوله باری از امید به درگاهت آم...

برخیـــــــز و باده نوش که مستان صبح خیزآتش به آب دیدهٔ ساغر...

🌸"مهربانی"💫مهمترین اصل "انسانیت" است …💫اگر کسی از من کمکی بخ...

سناریو سوگیشیتابسم الله الرحمن الرحیم درست مثل بقیه سناریو ه...

هم اتاقی قدیمی -پارت-۱۷

سناریو یاندره ایزانا

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط