p
p1
به دویدن ادامه دادم و انقد هول بودم که هی میفتادم و هی برمیگشتم و به پشت سرم نگاه میکردم. مردم با تعجب داشتن نگام میکردن، تا جایی که میتونستم سریع می دویدم، یهو یکی وسط راه؛ بازوم رو گرفت، ترسیدم برگشتم ولی اون شخصایی که داشتم ازشون فرار میکردم نبود... گفت:خانم چیزی شده؟... گفتم:کمک کن...هق...زنگ بزن پلیس...گفت:اتفاقی براتون افتاده؟...همون موقع یه ون مشکی پیاده شد برگشتم سمتش و درش باز شد جیغ زدم...گفتم:نزدیکم نشیییین..هق...ازم دور بشین... اون پوتینایه مشکیش رو گذاشت بیرون و پیاده شد،کامل لباسش سیاه بود اون یکی هم پیاده شد داشتم مثل بید میلرزیدم اومدن سمتم جیغ زدم و خواستم برم عقب که پام گیر کرد به چیزی و افتادم عدهای اومدن جلوشون رو بگیرن ولی...اونا از استعداد بازی گریشون بی خبر بودن...
تهیونگ سرش رو خاروند و خندید و رو به اون مردایی که جلوشون رو گرفته بود...گفت:اجوشی این خانم زن داداشمه خودتون که مطلئین زن و شوهرا چقدر دعوا میکنن...کوک نگاهم کرد بدنم به لرزه افتاد...گفت:تازه مشکلم داره زیاد جدیش نگیرید... ولی مردم احمق زود باور کردنو رفتن کنار اومدن سمتم و بلندم کردن سعی کردم خودم رو ازاد کنم...گفتم:ولم....
(راستی فیکم اسمات نداره فقط دحد ذهن منحرف خودتون و ک.یس رفتنه، پس لطفاً گذارش نکنید جایی هم اشتباه بود به بزرگیتون ببخشید)
(pp1)
به دویدن ادامه دادم و انقد هول بودم که هی میفتادم و هی برمیگشتم و به پشت سرم نگاه میکردم. مردم با تعجب داشتن نگام میکردن، تا جایی که میتونستم سریع می دویدم، یهو یکی وسط راه؛ بازوم رو گرفت، ترسیدم برگشتم ولی اون شخصایی که داشتم ازشون فرار میکردم نبود... گفت:خانم چیزی شده؟... گفتم:کمک کن...هق...زنگ بزن پلیس...گفت:اتفاقی براتون افتاده؟...همون موقع یه ون مشکی پیاده شد برگشتم سمتش و درش باز شد جیغ زدم...گفتم:نزدیکم نشیییین..هق...ازم دور بشین... اون پوتینایه مشکیش رو گذاشت بیرون و پیاده شد،کامل لباسش سیاه بود اون یکی هم پیاده شد داشتم مثل بید میلرزیدم اومدن سمتم جیغ زدم و خواستم برم عقب که پام گیر کرد به چیزی و افتادم عدهای اومدن جلوشون رو بگیرن ولی...اونا از استعداد بازی گریشون بی خبر بودن...
تهیونگ سرش رو خاروند و خندید و رو به اون مردایی که جلوشون رو گرفته بود...گفت:اجوشی این خانم زن داداشمه خودتون که مطلئین زن و شوهرا چقدر دعوا میکنن...کوک نگاهم کرد بدنم به لرزه افتاد...گفت:تازه مشکلم داره زیاد جدیش نگیرید... ولی مردم احمق زود باور کردنو رفتن کنار اومدن سمتم و بلندم کردن سعی کردم خودم رو ازاد کنم...گفتم:ولم....
(راستی فیکم اسمات نداره فقط دحد ذهن منحرف خودتون و ک.یس رفتنه، پس لطفاً گذارش نکنید جایی هم اشتباه بود به بزرگیتون ببخشید)
(pp1)
- ۲.۱k
- ۲۵ تیر ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط