معامله نهایی
معامله نهایی
پارت ۳۶
کارمای دروغی که گفتم زودتر از چیزی که انتظار داشتم به سرم اومد . باورم نمیشه که حتی نتونستم یه بهونه پیدا کنم که انجامش ندم ! انگار همه چیز بر علیه من چیده شده ، اصلا چرا هوانگ ها باید توی گاراژشون چهارتا باربیکیو تر تمیز و خوشگل نگه دارن و چرا هوانگ باید قدرت اینکه بلندشون کنه رو داسته باشه ؟ چرا نباید هیچ وسیله ای کم و کسر نباشه و چرا هوانگ هیونجین باید با اون پوزخندش که به طرز اعصاب خورد کنی جذابه منو به چالش بکشه ؟
ویو هیونجین ( خیلی وقت بود ویو هیونجین نداشتیما )
نگاه کردنش موقع گند زدن انقدر برام جذاب بود که ممکن بود خودمم چندتارو خراب کنم اما استعدادم نجاتم داد . تو کل مدتی که گوست گریل میکرد لب هاشو گاز گرفته بود . این عادتیه که ممکن گند زدن داره ( اگه دقت کرده باشین رین فقط تو یه جای فیکشن این عادتشو نشون داده بود ولی هیونجین همونم حفظ کرده 😭 ) کارس هنوز تموم نشده ولی با همین چندتایی که اماده کرده و توی ظرف گذاشته میشه حدس زد که قرارنیست بعدیا هم فرقی با اینا داشته باشن ، پس گوشیمو برداشتم و توی گروه خانوادگی ( که قطعا رین توش نیست ) پیام گذاشتم « بعدا منظورم رو متوجه میشین ولی باید از الان بگم . حتی اگه گوشت های گوسفند روهم نخورین ، مشکلی نیست . فقط توی بشقابتون بزارین و بعدا جوری که رین نبینه از دستشون خلاص شین ، ولی جرعت نکنین از غذاش تعریف نکنین » و بعد گوشیم رو توی جیبم گذاشتم و به کارم ادامه دادم .
.
.
.
.
.
سر میز ::
احتمالا همه حرفم رو شوخی گرفته بودن ولی وقتی رین بشقاب رو وسط میز گذاشت قیافه همه جذی شد ، انگار تازه متوجه شدن تو چه ماموریت مهمی هستن . تفاوت گوشت های گاو در کنار گوشت های گوسفندی انقدر زیاد بود که میخواستم قهقهه بزنم ، ولی ارژش ناراحت کردنش رو نداره .
اکثرا مثل خودم بیشتر بشقابشون رو با سالاد و گوشت گاو پر کرده بودن ، اما گوشت گوسفند رو جوری توی دید رین گذاشته بودن که انگار از همه بیشتره . همه هوانگ ها بازیگرای خوبین و به خوبی وانمود کردن که عاشقش شدن . میتونستم دختر عموم ببینم که یواشکی گوشت هایی که رین گریل کرده بود رو می ریخت توش کیفش و وانمود میکرد خوردتشون ، ولی خداروشکر میکنم که قد رین کوتاه تر از منه و نمیتونه اینو ببینه .
از همه عجیب تر ، هه جین بود که واقعا اونارو میخورد و عاشقشونم شده بود ! خب ، گوشتایی که رین کباب کرده بود بیشتر شبیه کربن بودن تا گوشت گوسفند . ولی سلیقه هه جین همیشه عجیبه
#هیونجین #رمان #فیکشن #سناریو
پارت ۳۶
کارمای دروغی که گفتم زودتر از چیزی که انتظار داشتم به سرم اومد . باورم نمیشه که حتی نتونستم یه بهونه پیدا کنم که انجامش ندم ! انگار همه چیز بر علیه من چیده شده ، اصلا چرا هوانگ ها باید توی گاراژشون چهارتا باربیکیو تر تمیز و خوشگل نگه دارن و چرا هوانگ باید قدرت اینکه بلندشون کنه رو داسته باشه ؟ چرا نباید هیچ وسیله ای کم و کسر نباشه و چرا هوانگ هیونجین باید با اون پوزخندش که به طرز اعصاب خورد کنی جذابه منو به چالش بکشه ؟
ویو هیونجین ( خیلی وقت بود ویو هیونجین نداشتیما )
نگاه کردنش موقع گند زدن انقدر برام جذاب بود که ممکن بود خودمم چندتارو خراب کنم اما استعدادم نجاتم داد . تو کل مدتی که گوست گریل میکرد لب هاشو گاز گرفته بود . این عادتیه که ممکن گند زدن داره ( اگه دقت کرده باشین رین فقط تو یه جای فیکشن این عادتشو نشون داده بود ولی هیونجین همونم حفظ کرده 😭 ) کارس هنوز تموم نشده ولی با همین چندتایی که اماده کرده و توی ظرف گذاشته میشه حدس زد که قرارنیست بعدیا هم فرقی با اینا داشته باشن ، پس گوشیمو برداشتم و توی گروه خانوادگی ( که قطعا رین توش نیست ) پیام گذاشتم « بعدا منظورم رو متوجه میشین ولی باید از الان بگم . حتی اگه گوشت های گوسفند روهم نخورین ، مشکلی نیست . فقط توی بشقابتون بزارین و بعدا جوری که رین نبینه از دستشون خلاص شین ، ولی جرعت نکنین از غذاش تعریف نکنین » و بعد گوشیم رو توی جیبم گذاشتم و به کارم ادامه دادم .
.
.
.
.
.
سر میز ::
احتمالا همه حرفم رو شوخی گرفته بودن ولی وقتی رین بشقاب رو وسط میز گذاشت قیافه همه جذی شد ، انگار تازه متوجه شدن تو چه ماموریت مهمی هستن . تفاوت گوشت های گاو در کنار گوشت های گوسفندی انقدر زیاد بود که میخواستم قهقهه بزنم ، ولی ارژش ناراحت کردنش رو نداره .
اکثرا مثل خودم بیشتر بشقابشون رو با سالاد و گوشت گاو پر کرده بودن ، اما گوشت گوسفند رو جوری توی دید رین گذاشته بودن که انگار از همه بیشتره . همه هوانگ ها بازیگرای خوبین و به خوبی وانمود کردن که عاشقش شدن . میتونستم دختر عموم ببینم که یواشکی گوشت هایی که رین گریل کرده بود رو می ریخت توش کیفش و وانمود میکرد خوردتشون ، ولی خداروشکر میکنم که قد رین کوتاه تر از منه و نمیتونه اینو ببینه .
از همه عجیب تر ، هه جین بود که واقعا اونارو میخورد و عاشقشونم شده بود ! خب ، گوشتایی که رین کباب کرده بود بیشتر شبیه کربن بودن تا گوشت گوسفند . ولی سلیقه هه جین همیشه عجیبه
#هیونجین #رمان #فیکشن #سناریو
- ۱.۵k
- ۱۰ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط