{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دوباره راه غنا می زند ترانه ی من

دوباره راه غنا می زند ترانه ی من
دوباره می شکفد شعر عاشقانه ی من

دوباره می گذرد بعد از آن سیه توفان
نسیم پاک نوازش بر آشیانه ی من

مگر صدای بهاری شنیده از سویی؟
که کرده جرات سر بر زدن جوانه ی من

تو شاید آن زن افسانه ای که می آری
به هدیه با خود خورشید را به خانه ی من

تو شاید آمده ای سوی من که بر داری
به مهر بار غریبیم را ز شانه ی من

دعا کنیم که روزی امید من باشی
برای زیستن امروز ای بهانه ی من!

برای تو غزلی عاشقانه ساخته ام
تو ای شکفتگی ات مطلع ترانه ی من!

#حسين— منزوي
#خاص #جذاب #زیبا #هنر_عکاسی #عاشقانه
دیدگاه ها (۱)

براي دَركِ گیسویت،دلم را شانه کُن امشب ...خودت ویرانه اش کرد...

من از طرح نگاهت امید مبهی دارمنگاهت را نگیر از من که با آن ع...

زندگی نیست بجز عشق، بجز حرف محبت به ڪسی ور نه هر خار و خسی ز...

قدیمایه روزِ جمعه تعطیل بود کرونا نبود یه خونه پدربزرگ بودو ...

گاه فاصله، نه یک جاده‌ی بی‌پایان، که تنها یک «نفس» است؛ فاصل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط