{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مرورگر شما از پخش ویدیو پشتیبانی نمی‌کند.

آمد کنارم نشست، سرش را به دامنم گذاشت، پاهاش را دراز کرد

آمد کنارم نشست، سرش را به دامنم گذاشت، پاهاش را دراز کرد و چشم‌هاش را بست: «کارم از تکیه گذشته. دلم می‌خواهد توی بغلت بمیرم.

_سال بلوا | عباس معروفی
دیدگاه ها (۷)

همیشه دلم خواسته بدانم لحظه‌های تو بی من چطور می‌گذرد؟ وقتی ...

همه زندگی چندان ارزش ندارد که به خاطرِ آن از سرِ ترس بر خود ...

انگار دیگه کسی حواسش به جزئیات و ریزه‌کاری ها نیست. اگه بهم ...

آدمای عمیق، صحبت های عمیق، رابطه های عمیق، نگاه های عمیق، دو...

گفتم: «چند دقیقه اینجا بنشین وبه من تکیه بده.گفت: کارم از تک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط