{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کتاببخوانیم

#کتاب_بخوانیم
پارسایی را دیدم بر کنارِ دریا که زخمِ پلنگ داشت و به هیچ دارو بِه نمی‌شد.
مدّتها در آن رنجور بود و شکر خدای، عَزَّوَجَّلَ، عَلَی‌الدَّوام گفتی. پرسیدندش که شکر چه می‌گویی؟ گفت: شکر آن که به مصیبتی گرفتارم نه به معصیتی.
📚 گلستان
#سعدی
دیدگاه ها (۱)

حقیقت این است که در عصرِ «آزادی‌کُشی» و «حیله‌های جنگی»، تنه...

ز دوری تو نمُردم! چه لاف مِهر زنم؟که خاک بر سر من باد و مهرب...

خم میشویم ، شکسته اما نه .!

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط