اسم رمان: برای آخرین بار
اسم رمان: برای آخرین بار
"مشخصات دامیان "
دامیان از یه خانواده پولداره و پدرش هم قدرتمند ترین سیاست مدار اوستانیاست، برای همین اطرافیان دامیان همش چاپلوسیشو میکنن (من ریدم دهن هر کی چاپلوسی عشقمو کنه 🗿🎀)
و از اون طرف هم پدر دامیان که دوناوان دزمونده اصلا به دامیان اهمیت نمیده و بیشتر توجهش رو به برادر دامیان دمتریوس میده ،
این موضوع باعث ناراحتی دامیان میشه .دوناوان از وقتی دامیان خیلی کوچولو بوده به خدمتکاراشون دستور داده که هر چیزی که دامیان خواست رو براش فراهم کنن ، به قول ما ایرانیا از شیر مرغ تا جون آدمیزاد 🤝
این موضوع که پدر دامیان قدرتمند ترین سیاست مدار اوستانیاست و اینکه هر چیزی خواسته براش فراهم کردن باعث شده که اون یه پسره مغرور و از خود راضی بشه
و البته جذاب🤝😎😂
و این دامیان مغرور ما خیلی آنیا رو دوست داره ولی همش به خودش میگه نه من عاشق یه دهاتی نشدم (شدی داداش قبول کن 🗿🎀) راستی یه سگ باحالم داره اسمش مکسه🎀🤝
آها یادم رفت بگم دامیان از ۷ سالگی تا الان ۱۰۰۰ برابر خوشتیپ تر شده ، دختر کش تر شده و آنیا رو هم بیشتر دوست داره .
۵ تا استلا داره و اصلا تونیتوس نداره ( به بزرگی خودتون ببخشید نمیدونم درست نوشتم یا نه راستی یادم رفته بودم بگم آنیا ها هم ۵ استلا داره 😎 و ۳ تا تونیتوس )
و همین دیگه
زیادتون شد بریم سراغ علایق و تنفراتش
علایق : کتاب خوندن ، درو کردن استلا ها ( میخواد مثل داداشش بشه ژووننننن 😂💖) ، آنیا ، گاهی هم اذیت کردن بکی و آنیا ، دعوا کردن با آنیا ، چیزی که خیلی بهش علاقه داره پدرشه(بره بمیره مرتیکه گور به گور شده دلیلشو تو رمان میفهمید🤝) ، عاشق نگاه کردن به آنیا عه ، خرخونه و خر خون بودن رو دوست داره (خرخونم ولی نمیخوام باشم🗿) ،
به دست آوردن توجه پدرش ،عاشق سگش مکسه ، دوست داره عروسی خودشو با آنیا تجسم کنه (عه منم دوست دارم این ۲ تا به هم برسن 😂)
امممممممم
آها یادم اومد دوست داره که با میلیندا وقت بگذرونه ولی میلیندا زیاد بهش اهمیت نمیده .....
نویسنده پشت گوشی : عررررررررررررررر😭😭😭😭
عاشق اول بودن تو همه چیزه ( شبیه یه بنده خدایی که شما نمیشناسیدش 🗿🤝) ، کم حرف میزنه ولی به جا حرف میزنه( زر میزنم همش در حال ای که انداختن به همه است 🗿🎀)
دیگه هر چی خودتون میدونین مغزم رد داده
خب بریم سراغ تنفرات
تنفرات : رقیب های عشقی ( چند هست تو رمان آشنا می شید باهاشون 🗿🤝) ، پسر هایی که نزدیک آنیا میشن، از جوه سمی عمارتشون متنفره واسه همینه بیشتر وقتا خوابگاه می مونه ، به داداش چون که باباش فقط به اون اهمیت میده حسودی میکنه و یکمی هم بدش میاد ، متنفره از اینکه نمره های بدی بگیره ، از شیر بدش میاد ولی چون میخواد سریع قد بکشه خیلی میخوره🗿، خیلی براش مهمه که آبروی خانواده ی دزموند رو نبره و تحت فشاره و برای همینم به آنیا اعتراف نمی کنه و (چند تا دلیل دیگه هم هست تو رمان می فهمید ) .....
بسه دیگه زیادتون شد 🗿🗣🤝
"مشخصات دامیان "
دامیان از یه خانواده پولداره و پدرش هم قدرتمند ترین سیاست مدار اوستانیاست، برای همین اطرافیان دامیان همش چاپلوسیشو میکنن (من ریدم دهن هر کی چاپلوسی عشقمو کنه 🗿🎀)
و از اون طرف هم پدر دامیان که دوناوان دزمونده اصلا به دامیان اهمیت نمیده و بیشتر توجهش رو به برادر دامیان دمتریوس میده ،
این موضوع باعث ناراحتی دامیان میشه .دوناوان از وقتی دامیان خیلی کوچولو بوده به خدمتکاراشون دستور داده که هر چیزی که دامیان خواست رو براش فراهم کنن ، به قول ما ایرانیا از شیر مرغ تا جون آدمیزاد 🤝
این موضوع که پدر دامیان قدرتمند ترین سیاست مدار اوستانیاست و اینکه هر چیزی خواسته براش فراهم کردن باعث شده که اون یه پسره مغرور و از خود راضی بشه
و البته جذاب🤝😎😂
و این دامیان مغرور ما خیلی آنیا رو دوست داره ولی همش به خودش میگه نه من عاشق یه دهاتی نشدم (شدی داداش قبول کن 🗿🎀) راستی یه سگ باحالم داره اسمش مکسه🎀🤝
آها یادم رفت بگم دامیان از ۷ سالگی تا الان ۱۰۰۰ برابر خوشتیپ تر شده ، دختر کش تر شده و آنیا رو هم بیشتر دوست داره .
۵ تا استلا داره و اصلا تونیتوس نداره ( به بزرگی خودتون ببخشید نمیدونم درست نوشتم یا نه راستی یادم رفته بودم بگم آنیا ها هم ۵ استلا داره 😎 و ۳ تا تونیتوس )
و همین دیگه
زیادتون شد بریم سراغ علایق و تنفراتش
علایق : کتاب خوندن ، درو کردن استلا ها ( میخواد مثل داداشش بشه ژووننننن 😂💖) ، آنیا ، گاهی هم اذیت کردن بکی و آنیا ، دعوا کردن با آنیا ، چیزی که خیلی بهش علاقه داره پدرشه(بره بمیره مرتیکه گور به گور شده دلیلشو تو رمان میفهمید🤝) ، عاشق نگاه کردن به آنیا عه ، خرخونه و خر خون بودن رو دوست داره (خرخونم ولی نمیخوام باشم🗿) ،
به دست آوردن توجه پدرش ،عاشق سگش مکسه ، دوست داره عروسی خودشو با آنیا تجسم کنه (عه منم دوست دارم این ۲ تا به هم برسن 😂)
امممممممم
آها یادم اومد دوست داره که با میلیندا وقت بگذرونه ولی میلیندا زیاد بهش اهمیت نمیده .....
نویسنده پشت گوشی : عررررررررررررررر😭😭😭😭
عاشق اول بودن تو همه چیزه ( شبیه یه بنده خدایی که شما نمیشناسیدش 🗿🤝) ، کم حرف میزنه ولی به جا حرف میزنه( زر میزنم همش در حال ای که انداختن به همه است 🗿🎀)
دیگه هر چی خودتون میدونین مغزم رد داده
خب بریم سراغ تنفرات
تنفرات : رقیب های عشقی ( چند هست تو رمان آشنا می شید باهاشون 🗿🤝) ، پسر هایی که نزدیک آنیا میشن، از جوه سمی عمارتشون متنفره واسه همینه بیشتر وقتا خوابگاه می مونه ، به داداش چون که باباش فقط به اون اهمیت میده حسودی میکنه و یکمی هم بدش میاد ، متنفره از اینکه نمره های بدی بگیره ، از شیر بدش میاد ولی چون میخواد سریع قد بکشه خیلی میخوره🗿، خیلی براش مهمه که آبروی خانواده ی دزموند رو نبره و تحت فشاره و برای همینم به آنیا اعتراف نمی کنه و (چند تا دلیل دیگه هم هست تو رمان می فهمید ) .....
بسه دیگه زیادتون شد 🗿🗣🤝
- ۱.۵k
- ۱۴ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط