{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تو را

تو را
چنان قلبی
که از سینه‌ام کنده باشم
رها کردم ....................
دیدگاه ها (۱)

و ای کاش روزگار عزیزانم را به من برساند ...همان‌گونه که مصیب...

من از تو یادگار ندارمغیر از همین جنون تماشا .......

آمد به یادِ من که ز غوغای زندگیحتی تو راچو خنده فراموش کرده ...

انگارسالها طول کشیدکه دسته ای بوسهاز دهانش بچینمو در گلدانی ...

«همه چیز را رها کردم ‏تا برای تو، خانه‌ باشم ...‏اما آخر سر‏...

چنان گیسو رها هستم غریب و اشنا هستم...نمیدونم کجا بودم نمیدو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط