{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ماهیمون هی میخواست یه چیزی بهم بگه ... تا دهنشو وا می کرد

ماهیمون هی میخواست یه چیزی بهم بگه ... تا دهنشو وا می کرد آب می رفت تو دهنش نمی تونست بگه . دست کردم تو آکواریوم درش آوردم . شروع کرد از خوشحالی بالا پایین پریدن . دلم نیومد دوباره بندازمش اون تو .اینقده بالا پایین پرید خسته شد و خوابیـــد . دیدم بهترین موقع است تا خوابه دوباره بندازمش تو آب. الان چند ساعته بیدار نشده یعنی فکرکنم بیدار شده دیده انداختمش اون تو قهر کرده و خودشو زده به خواب... . این داستان رفتار بعضی از آدم هایی است که کنارمونند. دوستشون داریم و دوستمون دارند ولی ما رو نمی فهمند و فقط تو دنیای خودشون دارند بهترین رفتار را با ما می کنند...!
دیدگاه ها (۴)

منم آدمم.....منم دلم می خواد پست غمگین بزارم...ولی نمیدونم چ...

زن و شوهر بیش از ۶۰سال با یکدیگر زندگی مشترک داشتند. آنها در...

یارو گاو داری میزنه مامور بهداشت میاد میگه به گاوات چی میدی؟...

....لعنت به هرچی فاصله اس تو دنیا...! .........چرا اتاق من ...

رمان :آیدل من پارت :«1»ویو «ا/ت» صبح با صدای کیتی که داشت خو...

سناریو درخواستی

قلب های مرده پارت ۵۸صدای تیک‌تاک ساعت دیواری توی اتاق، مثل ض...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط