{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تک پارتی از جیمین

تک پارتی از جیمین
-----------------------------------●●●●●●●♡♡♡

چند روز بود که باهم ازدواج کرده بودید ولی این ازدواج اجباری بود و از هم خوشتون نمی میود
هر دوتاون توی یه اتقاق جدا بودید
که یه روز خسته میشی و با دوستت
لینا میری بار
اولش یه لباس میپوشی
و یه میکاپ ساده ای میکنی و یه اسنپ میگیری
وقتی داستی میرفتی جیمین رو دیدی که اومد داخل به طور اتفاقی
و زیر لب یه سلام خشک کرد و خیلی خسته رفت اتاق و توهم بهش اهمیت ندادی و رفتی

و وقتی رسیدی اسنپ اومده بود.و سوارش شدی که بری بار..

《ویو راوی》
وقتی ا/ت رسید الینا رو دیدید و اونجا بود اروم رفت و دستشو گذاشت روی شونش و وقتی الینا برگشت ا/ت رو دید و بعدش با ذوق رفت تو بغلش .آخرین بازی که دیدش ۱ ماه پیش بود موقع عروسی
《 ویو جیمین》
اه چقدر خستم ...
اصلا دوست ندارم با این دختره تو یه خونه باشم‌‌‌...پدرش و پدرم با توافق کردن که باهم عروسی کنیم...از یک ماه پیش اصلا باهم حرف نزدیم....حالم ازش بهم میخوره
اه ولش کن دیگه

دوست ندارم بعش فکر کنم

رفتم حموم و اروم لباسام رو در آوردم و دوش گرفتم تا از این مزخرفات دور شم

《ویو ا/ت》
انقدر الکل خوده بودیم که مست شدیم
جوری که سردرد گرفتم
لعنتی نباید انقدر میخوردم

الینا هم کامل خواب بود
و منم آروم چشمام بسته شد و خوابیدم

《داخل خواب》
درحال دیدن کابوس بودم...یه زن درحال کتک زدن یه بچه بود
هعی داشت بهش میگفت ا/ت تو یه اشغالی وقتی مادر بدرد نخورت رفت اومد تا اَغالش رو کنار ما بزاره..
وایسا چی؟
اون اسم منو گفت.
این کابوس هرشبمه

که یه روزی عمه ماتیلدا بیاد و تمام ارث و میراث پدرمو بالا بکشه و بعدش بره به خارج

《ویو راوی》
ا/ت در حال گریه کردن بود که الینا صدای گریه شنید و دید که ا/ت هست و رفت بیدارش کنه
وقتی ا/ت بیدار شد آروم نفس نفس میکشید و الینا رو دید
و رفت بغلش
و الینا سرش رو ناز کرد
و گفت:چقدر بچه ای ا/ت
عزیزم هرچی دیدی صرفا یه کابوسه

و ا/ت اروم زیر لبش گفت:اره یه ..کابوس

《ویو جیمین》
وقتی از حموم بیرون اومدم تازه به این موضوع فکر کردم که این دختره آمده شد بره کجا دقیقا؟ ولی ا/ت نمیدونست توی گوشیش ردیابه چون وقتی براش گوشی خریدم اون گوشی قدیمیشو ول کرد و اونو گرفت دستش
و رفتم خودمو خشک کنم و لباس بپدسم و گوشیمو نگاه کنم تا ببینم کجاست
وقتی اماده شدم و دبدم کجاست ..خیلی متعجب شدم‌‌‌.....اون دختر احمق بار بود
انقدر اعصبانی بودم که دندونامو بهم کوبیدم
و دستمو کوبیدم روی میز
و رفتم آماده بشم و سوار ماشینم شم
وقتی رسیدم بار زود دنبال ا/ت گشتم دیدیم با یا دختر داره حرف میزنه
و داره بای بای میکنه
حواسش بهم نبود رفتم اروم دستمو گذاشتم رو شونش و وقتی دیدم متعجب شد
و انقدر اعصبانی شدم که بهش محکم سیلی زدم
《ویو ا/ت》
وفتی با الینا خداحافظی کردم دیدم یکی دستشو گذاشته روی شونم وقتی برگشتم دیدم جیمین هست خیلی ترسیدم و مضطرب شدم دیدم خیلی اعصبانیه و خیلی محکم بهم سیلی زد و منم اروم اشکام ریخت
و دستمو محکم گرفت و برد و سوار ماشین شدیم و من اروم گفتم :جی جیمین بزار ب برات توضی-
که حرفم رو قطع کرد و گفت:لازم نیست چیزی رو توضیح بدی(عربده)

و وقتی رسیدیم خونه منو به دیوار خیلی محکم چسبوند و اروم زیر لب گفتم:آخ
جیمین گفت:یه کاری میکنم چند روز لنگ لنگ راه بری دختره ی هر*زه
و منم ترسیدم و گفتم:جیمین لطفا م.منو ببخش

جیمین بدون معطعلی منو براید استایل بغل کرد و منو محکم انداخت روی تخت
و خیلی اروم دکمه های لباسش رو در آورد جوری که سیس پکاش دیده میشدن و آروم شلوارش رو در آورد که جیغ زدم:جیمین تروخدااا بس کن
اصلا به حرف گوش نداد و آروم گفت:من حرفم رو واقعی گفتم
و خیلی سریع اومد لبامو در آورد و منم زورم بهش نمی رسید خیلی خشن لبامو بوسید طوری که ازش خون اومد
و همینجوری گریه میکردم که دستش رو دور کمر حلقه کرد و گفت پشتتو کن و خم شو
ومنم گفتم:نههه ولمممم کننن
جیمین گفت:گفتم پشت کن(عربده)
و منم پشتمو کردم
و آروم یه چیز گنده رفت توم. که خیلی درد داشت و ازم خون اومد(پریود نیست .چون باکره هست اولین بارشه. ازش خون میاد)
و وقتی خون اومد جیمین بیشتر تلمبه زد و
...

---------------------------------------------------

شرط پارت بعد :لایک ۴۰ تا
فالو :۴ تا
باز نشر:۴ تا
دیدگاه ها (۰)

فالو شه@asma-jk

ᶜʳᵃᶻʸفارسی:دیوانهژانر:اسمات -دارک رومنس-عاشقانه - ...

#مافیای_من پارت پنجمویو ا/ت: جیمین: هی دختره ی هرزه چرا داری...

وقتی خسته بود..

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط