{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

امگای مخفی کار من

امگای مخفی کار من
پارت ۱
ایساگی یوئیچی یک امگای مذکر بود اما اون بخاطر دنیای فوتبالش و تجاوزات و اینا بوی خودش رو از بقیه مخفی میکرد و فکر میکرد هیچ کس از این موضوع بو نمی بره غافل از اینکه کسی به این حقیقت پی برده...
یه روز ایساگی تازه وارد هیت شده بود و روز اولش بود
*برای کسایی که نمی دونن هیت و رات مثل عادت ماهیانه می مونه که میل جنسی و نیاز به تولید مثل رو بیشتر میکنه رات برا آلفا هاست هیت برا امگا ها*
از شانس خوبش تا چند روز توی مرخصی بود.
داشت با گوشیش بازی میکرد تا اینکه زنگ در خونش به صدا در اومد.
ایساگی پاشد و در رو وا کرد که با قیافه ی حق به جانب مایکل کایزر رو به رو شد.
ایساگی چشماش رو تنگ کرد و به کایزر خیره شد.
کایزر یه کاغذ جلو گرفت.
کایزر: بگو ببینم این یعنی چی ایساگی؟
ایساگی کاغذ رو که خوند رنگش پرید: تو...تو چطور اینو... فهمیدی؟...اینو از کجا آوردی؟
کایزر یه پوزخند زد: حالا از یه جایی گرفتم دیگه تو الان باید یه توضیح درست و حسابی بدی امگا جون.
ایساگی: چیزی ندارم که به تو بگم!
کایزر هم دو قدم رفت عقب: پس منم می رم به همه میگم که تو امگا یی.
و شروع کرد به رفتن که
ایساگی: باشه باشه بیا بهت میگم! همه چی و میگم، فقط به کسی نگو!!!
کایزر هم برگشت و لبخند رو لبش بود که مطمئنا ایساگی دلش میخواست با مشت بزنه تو صورتش: وای خدا جون، باشه باشه فقط همه چیزو بگید باشه عزیزم؟
ایساگی: خفه خون بگیر و بیا تو.
کایزر هم با کمال میل قبول کرد وقتی رفت داخل ایساگی به یه مبل اشاره کرد: بشین.
کایزر هم نشست.
ایساگی رفت تو آشپزخونه و از ا کجا با یه لحن کلافه صداش کرد: چی میخوری قهوه نسکافه یا چی؟
کایزر:با ما اومدی خدتونو ببینیم.
ایساگی: جوابمو بده!
کایزر: قهوه حالا که انقدر اصرار میکنی.
ایساگی هم شروع کرد به درست کردن قهوه و بعدش با یه سینی با دو تا فنجون قهوه و مقداری شکلات اومد و گذاشت رو میز و نشست رو به روی کایزر.
ایساگی: خب سوالی داری یا چی؟
کایزر: تو واقعا یه امگایی؟
ایساگی: خودت که فهمیدی .
کایزر: چرا مخفی می کردی؟
ایساگی: به تو چه؟
کایزر: کا به من چه ها؟
ایساگی: ببین من فقط از تجاوزات و واکنش دیگران میترسم همین.
کایزر یکم نرم تر شد: پس می ترسیدی؟
ایساگی صداش اومد پایین: آره
ایساگی سرش رو پایین انداخت و به زمین کرد. یهو دست کایزر رو روی گونش حس کرد که سرش رو بالا میاورد.
کایزر: من امگا نیستم و ترست رو دقیق نمیتونم حس کنم ولی..... میتونم‌ بهت حق بدم. امگا بودن...... واقعا سخته.
کایزر نزدیکتر شد و هر دو دستش رو روی گونه های ایساگی گذاشت.
کایزر: چه بوی شیرینی میدی. تو زمان خاصی اومدم نه؟
ایساگی صورتش سرخ شد: ت..تو ...از کجا...فهمیدی؟
کایزر: چرا لکنت گرفتی عزیزم؟ خجالت کشیدی؟
جلوش زانو زد و صورتش رو نزدیکتر کرد: وقتی سرخ میشی جذاب میشی.
پیشونیش رو چسبوند به پیشونی ایساگی
کایزر : میخوای یکم‌ برات فرمون آزاد کنم؟ میتونم هیتت رو بخوابونما.
کایزر مقداری فرمون آزاد کرد و ایساگی به محظ اینکه بوش به مشامش رسید مست شد.
ایساگی: آره میخوام فقط... اگه مهربون باشی.
کایزر روی او خیمه زد و گردنش رو بوسید: برای یه امگای شیرینی مث تو میتونم مهربون هم باشم.
و ...
دیدگاه ها (۴)

دوستان الان ساعت ۴ صبحه. الان کی دقیقا بیداره؟ اعلام بکنید.ا...

کیلاغ #کاراسو#بلولاک.....#انیمه #آهنگ #سناریو #هنتای #کاسپیل...

اینم من نوشتم بخونید نظر بدید🤓✨️#رمان_آغوش_یخ_زده#پات_دو#نوی...

بازی با آتیش

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط