{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رابطم با کوک هر روز بیشتر میشد و همه چیز بدی که اتفاق م

🐯(رابطم با کوک هر روز بیشتر میشد و همه چیز بدی که اتفاق می افتاد رو به لطف کوک فراموش نیکردم یک هفته مهمون اونجا بودم تنها نگرانیم هویت واقعیتم بود)
🐰(دونگی خیلی پسر باحالی بود مخصوصا با لبخند مستطیلیش که خیلی کیوت نشونش میداد و هات بودن و صدای مردونه بیش از حدش هر روز من رو بهش نزدیک تر میکرد)

🐨(جین رو به زور با داروی خواب آور بردم پیش بابام منم خواستم برم که پشت دَر صدای بابام رو با چندتا مرد ناشناس شنیدم)

<مکالمه شون>
🐲 هرچی مدرک از اینکه جیهوپ رزی رو کشته پیدا کنید باید بمیره فهمیدین!!!
💁🏻‍♂️ببخش..د ولی شماهم یکم به قضیه مرطبت بودین.اخه..شما یجورایی دل رزی رو شکستین و باعث شدین جنگی بین رزی و جیهوپ اتفاق به افته پس یجورایی امکان داره برید زندان.
🐲خب نباید این اتفاق به افته نباید بچه ها بفهمن وگرنه اتاق بدی می افته!
💁🏽‍♂️چشم ولی با این اقای سوکجین چکار کنیم؟؟
🐲اون آدمی نیس که عذاب زیادی ببینه.پس بهتره فعلا اینجا درد بکشه یا ببریدش بردش کنید نمیدونم!
💁🏼‍♂️چشم ولی ایشون ، ۲۳ سالشون هست انتخاب با خودشه که می خواد چکار کنه نه ما
🐲خفه شین برین هرکاری به نفع من هست بکنید!!
💁🏼‍♂️💁🏽‍♂️💁🏻‍♂️:چشم(همزمان)

<پایان مکالمه>

#لایک_فالو_کامنت_یادتون_نره #پستای_قبلم_ببین_خوشت_اومد_فالو_کن
دیدگاه ها (۴)

🐹اینجا باز کجاست؟؟نامجوننننن نامجونننن کجاییی؟(با صدای بلند)...

شب بخیر😐🐱ادامه فیک هم فردا میدم لایکش کنید و کامنت بگذارید😐🐹...

🕷پارت سیزدهم عشق تلخ🥀🐥اوففف این شوگا کجارفته باز.شوگ....(متو...

این رمانی که می فرستادم چون هیچکس نظر نداد و نگفت بنویسم دیگ...

سرزمین باشکوه نگهبان آتش

وقتی بهتون گفته بودم باید جدا شید

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط