Part: ¹⁷
Part: ¹⁷
غذاتون رسید چهیونگ خیلی گشنش بود و یکسره داشت میخورد جونگکوک بهش خیره شده بود چهیونگ بعد خوردن غذای خودش سرشو که بالا اورد جونگکوکو دید که بهش خیره شده خجالت کشید وگفت
@: چرا غذا خودتو نمیخوری
(جونگکوک جوری که اون نشید)
&: ام خب غذام جلوم نشسته
@: چی؟ چی گفتی؟
(جونگکوک خودشو جمع کرد)
&: هی... هیچی گفتم باشه
(چهیونگ با چشم اشاره کرد؛ پس بخور)
جونگکوکم غذاشو خورد شما زیاد حرف نزدید جونگکوک که غذارو حساب کرد بعد رفتید تو ماشین نشستید که جونگکوک گفت:
&: میگم پایه ای باهم بریم بار؟
@: بار؟
&: اره
@: ام باشه بریم ولی زیاد نخوریم
&: باشه زیاد نمیخوریم
ماشین روشن کرد و شما حرکت کردید سمت بار و کلی درمورد بچه ی تو حرف زدن چهیونگ میگفت:
@: بهت بگما بچه اومد میدیش دست من
&: نخیرم بچه باید پیش من باشه
((ای خودا بچه هام بچه دوست دارن))
رسیدید بار از ماشین پیاده شدید و رفتید داخل جونگکوک دستتو گرفت اومدید سر یه میز نشستید جونگکوک به یکی از دوست هاش زنگ زد تا با دوست دخترش بیاد
بعد چند مین رسیدن و اومدن کنارشون نشستن ولی چهیونگ با اینکه گفته بود که کم بخوریم خودش داشت یکسره میخورد جونگکوک کمتر خورد و وقتی چهیونگ داشت یه پیک دیگه میخورد براید استایل بلندش کرد و بردش تو ماشین گذاشتش رو صندلی شاگرد انقدر مشروب خورده بود که با اینکه خوابش نمیومد ولی انگار چشماش داست بسته میشد رسیدن عمارت جونگکوک
جونگکوک از ماشین پیاده شد اومد درو باز کرد ترو براید استایل بغل کرد و درو بست و وارد عمارت شد برخلاف
تصورش عمارت جونگکوک خیلی بزرگ بود و......
.ــ.ــ.ــ.
این پارت شرط نداره و حمایت کنید🥹
ـــــــــــــــــــــ
بفرمایید پارت بعد را میل کنید🤭
غذاتون رسید چهیونگ خیلی گشنش بود و یکسره داشت میخورد جونگکوک بهش خیره شده بود چهیونگ بعد خوردن غذای خودش سرشو که بالا اورد جونگکوکو دید که بهش خیره شده خجالت کشید وگفت
@: چرا غذا خودتو نمیخوری
(جونگکوک جوری که اون نشید)
&: ام خب غذام جلوم نشسته
@: چی؟ چی گفتی؟
(جونگکوک خودشو جمع کرد)
&: هی... هیچی گفتم باشه
(چهیونگ با چشم اشاره کرد؛ پس بخور)
جونگکوکم غذاشو خورد شما زیاد حرف نزدید جونگکوک که غذارو حساب کرد بعد رفتید تو ماشین نشستید که جونگکوک گفت:
&: میگم پایه ای باهم بریم بار؟
@: بار؟
&: اره
@: ام باشه بریم ولی زیاد نخوریم
&: باشه زیاد نمیخوریم
ماشین روشن کرد و شما حرکت کردید سمت بار و کلی درمورد بچه ی تو حرف زدن چهیونگ میگفت:
@: بهت بگما بچه اومد میدیش دست من
&: نخیرم بچه باید پیش من باشه
((ای خودا بچه هام بچه دوست دارن))
رسیدید بار از ماشین پیاده شدید و رفتید داخل جونگکوک دستتو گرفت اومدید سر یه میز نشستید جونگکوک به یکی از دوست هاش زنگ زد تا با دوست دخترش بیاد
بعد چند مین رسیدن و اومدن کنارشون نشستن ولی چهیونگ با اینکه گفته بود که کم بخوریم خودش داشت یکسره میخورد جونگکوک کمتر خورد و وقتی چهیونگ داشت یه پیک دیگه میخورد براید استایل بلندش کرد و بردش تو ماشین گذاشتش رو صندلی شاگرد انقدر مشروب خورده بود که با اینکه خوابش نمیومد ولی انگار چشماش داست بسته میشد رسیدن عمارت جونگکوک
جونگکوک از ماشین پیاده شد اومد درو باز کرد ترو براید استایل بغل کرد و درو بست و وارد عمارت شد برخلاف
تصورش عمارت جونگکوک خیلی بزرگ بود و......
.ــ.ــ.ــ.
این پارت شرط نداره و حمایت کنید🥹
ـــــــــــــــــــــ
بفرمایید پارت بعد را میل کنید🤭
- ۵۲۸
- ۲۸ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)