در گوشه تنهایےاتاقم
در گوشه تنهایےاتاقم
به تو فکر کردم
به تو که نه نامت را میدانم
نه جمالت را و نه جایت را ...
نمیدانم تو هم
دراین لحظه به من فکر میکنے
یا نه؟
آیا من براےتو
مثله تو براے من پر از چیستے ام؟
کاش صدایم را میشنیدے...
حالم خوش نیست
درمانش را میدانم...
درمانش گم شدن صورتت
لابهلاےموهایم است.
دستانم به دنبال نوازش دستانت
و وچشمانم
در انتظار چشمان خیره توست!
تو به دعوت موهاے
پریشانم نمےآیے؟
لااقل به دعوت چشمان عاشقم بیا....
به من خیره شو
که تنها نگاه تو
درمان من است....!!!
به تو فکر کردم
به تو که نه نامت را میدانم
نه جمالت را و نه جایت را ...
نمیدانم تو هم
دراین لحظه به من فکر میکنے
یا نه؟
آیا من براےتو
مثله تو براے من پر از چیستے ام؟
کاش صدایم را میشنیدے...
حالم خوش نیست
درمانش را میدانم...
درمانش گم شدن صورتت
لابهلاےموهایم است.
دستانم به دنبال نوازش دستانت
و وچشمانم
در انتظار چشمان خیره توست!
تو به دعوت موهاے
پریشانم نمےآیے؟
لااقل به دعوت چشمان عاشقم بیا....
به من خیره شو
که تنها نگاه تو
درمان من است....!!!
- ۶۷۲
- ۰۹ مرداد ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط