آن شب من واشک و مهتاب باهم نشسته بودیم ای کاش یه خواب بود
آن شب من واشک و مهتاب باهم نشسته بودیم ای کاش یه خواب بود چیزی که دیده بودم
تواهل اون دوردستهایی و من اسیره زخمی،
عشق زمین وافق رو ای کاش سنجیده بودم.
بی توچه شبهاکه درحسرت باتوبودن نشستم ای کاش اندوه و ویرانیت رو پرسیده بودم.
وقتی صداکردی از دور باعشوه ای عشق خودرا
آن لحجه نقره ای را ای کاش نشنیده بودم.
انگارتقصیره من بود،حق باتو و آسمانت بود وقتی میگزشتی از دور ای کاش خندیده بودم ای کاش جای توبودم این گناه روصدمرطبه بخشیده بودم.
تواهل اون دوردستهایی و من اسیره زخمی،
عشق زمین وافق رو ای کاش سنجیده بودم.
بی توچه شبهاکه درحسرت باتوبودن نشستم ای کاش اندوه و ویرانیت رو پرسیده بودم.
وقتی صداکردی از دور باعشوه ای عشق خودرا
آن لحجه نقره ای را ای کاش نشنیده بودم.
انگارتقصیره من بود،حق باتو و آسمانت بود وقتی میگزشتی از دور ای کاش خندیده بودم ای کاش جای توبودم این گناه روصدمرطبه بخشیده بودم.
- ۲.۱k
- ۰۱ دی ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط