{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

داستان تولد از این قرار بود ک :

داستان تولد از این قرار بود ک :
یکی از فن های دختر هعی به حامیم میگفت :
حامیم تولدمههه... حامیم تولدمههه... حامیم تولدههه 🤦🏻‍♀️😂
اخر سر حامیم خسته شدم برگشت گفت :
مبارکت باشه یه دست به افتخارش بزنید 😂😂
ولم کن دیگه 😂😂
با همون لحن هایی ک همیشه میگه 😂😂
دیدگاه ها (۵)

خوانواده صالحی 🌻اون دختره دم سفید مشکی پوشیده جانا✨تو این کن...

منتشر شده از سانس دو :داشت اب میخورد :حامیم : بفرمایید اب 😂....

نمیدونم اوج کدوم اهنگه واقعا ایده ای ندارم براش ولی فک کنم ی...

پیام نرجس تو چنلش ✨امشب استیج بینهایت قشنگه واقعا به کسایی ک...

/man minds/پارت۱۰ی فرد هیکلی وارد شد از پایین ب بالاش رو برا...

*گریه*خب تا اونجایی که ما دیدیم الستور از پیش رزی برگشت و گف...

قرارداد با قلب

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط