{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

.

.
من را چه کار به کاغذ و قلم
شاعر شدم...
که وقتی با موی پریشان
در آغوشم پرسه میزنی
شعر مردان غریبه را
زیر گوش ات زمزمه نکنم!
اشعار آن ها ارزانی معشوقه شان
برای مژه های مست تو
حرف های این مرد شنیدنی تر است...
در آن صبحی که گویی
ناشتا شرب خمر کرده
در آن صبحی که دیشب اش...
غرق در رویای خود...
موهایت را میبافته
در حالی که
روی زانوهایش آرام گرفته بودی...

#علی_سلطانی
دیدگاه ها (۴)

+چرا انقدر اذیتم میکنی؟_منکه کاری باهات ندارم_همینکه کاری با...

‏ما معمولیا اگه تو زندگی یه خطای کوچیک کنیم همون اول کار کار...

اگرچه جای دل دریای خون در سینه دارم ولی درعشق تودریایی از دل...

ناگهان برگردی و به من بگویی"دوستت دارم"مگر در کویر هم باران ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط