استادجدیدجذاب
#استاد_جدید_جذاب
پارت 8
ویو ات:
زنگ خورد و همه رفتن من موندم و استاد جئون داشتم به این فکر میکردم که دیدم استاد داره صدام میزنه به خودم اومدم و دیدم بله داره صدام میزنه
(علامت کوک _ علامت ات+)
_ات
+بله استاد
_چرا داشتی گریه میکردی میتونی بگی
+نه استاد مهم نیس
_اگه مهم نیس پس چرا داشتی گریه میکردی هان (یکم بلند )
+استاد راستش اونا از اولین روزی که وارد این کلاس شدم اذیتم می کردن خب کسی جرئت نداره بره به رئیس دانشگاه بگه من دیگه خسته شدم هر بار باید حرف بشنوم و پیش بچه های کلاس خراب شم؟
_ات من اونا رو به رئیس میگم میگم که همه رو اذیت میکنن مخصوصا تو رو باشه دیگه نیاز نیست ناراحت باشی باشه ؟
+اوهوم ممنون که درکم کردین استاد جئون
_خواهش میکنم تو دانشجوی منی باید کمکت کنم
+ممنون من میتونم برم؟
_بله میتونی بری
+خب خسته نباشید
_ممنون
ویو جونگ کوک:
با کیم ات حرف زدم دیدم داره عذاب میکشه پس تصمیم گرفتم کمکش کنم
ویو ات:
با استاد حرف زدم اون منو درک کرد و بهم گفت که کمکم میکنه داشتم با خودم حرف میزدم که دیدم یکی از پشت صدام زد وای اون استاد جئون بود
_ات
+بله استاد
_پیاده میری
+نه میرم از اونجا سوار اتوبوس بشم
_میخوای من برسونمت
+نه نه من خودم میرم ( نویسنده:ای ات خنگ ات:چته نویسنده :خو قبول کن دیونه ات :نمیخوام خودم میرم نویسنده:خوددانی )
_اوکی پس به دوستات بگو به همه بگن صفحه ی..... تا ..... رو بخونن ازمونک میگیرم
+باشه (چییی؟امتحان رو از کجا درآوردی آخه )
ویو ات:
از استاد جدا شدم منتظر بودم که اتوبوس بیاد تا برم خونه که دیدم گوشیم داره زنگ میخوره
پایان پارت 8
پارت 8
ویو ات:
زنگ خورد و همه رفتن من موندم و استاد جئون داشتم به این فکر میکردم که دیدم استاد داره صدام میزنه به خودم اومدم و دیدم بله داره صدام میزنه
(علامت کوک _ علامت ات+)
_ات
+بله استاد
_چرا داشتی گریه میکردی میتونی بگی
+نه استاد مهم نیس
_اگه مهم نیس پس چرا داشتی گریه میکردی هان (یکم بلند )
+استاد راستش اونا از اولین روزی که وارد این کلاس شدم اذیتم می کردن خب کسی جرئت نداره بره به رئیس دانشگاه بگه من دیگه خسته شدم هر بار باید حرف بشنوم و پیش بچه های کلاس خراب شم؟
_ات من اونا رو به رئیس میگم میگم که همه رو اذیت میکنن مخصوصا تو رو باشه دیگه نیاز نیست ناراحت باشی باشه ؟
+اوهوم ممنون که درکم کردین استاد جئون
_خواهش میکنم تو دانشجوی منی باید کمکت کنم
+ممنون من میتونم برم؟
_بله میتونی بری
+خب خسته نباشید
_ممنون
ویو جونگ کوک:
با کیم ات حرف زدم دیدم داره عذاب میکشه پس تصمیم گرفتم کمکش کنم
ویو ات:
با استاد حرف زدم اون منو درک کرد و بهم گفت که کمکم میکنه داشتم با خودم حرف میزدم که دیدم یکی از پشت صدام زد وای اون استاد جئون بود
_ات
+بله استاد
_پیاده میری
+نه میرم از اونجا سوار اتوبوس بشم
_میخوای من برسونمت
+نه نه من خودم میرم ( نویسنده:ای ات خنگ ات:چته نویسنده :خو قبول کن دیونه ات :نمیخوام خودم میرم نویسنده:خوددانی )
_اوکی پس به دوستات بگو به همه بگن صفحه ی..... تا ..... رو بخونن ازمونک میگیرم
+باشه (چییی؟امتحان رو از کجا درآوردی آخه )
ویو ات:
از استاد جدا شدم منتظر بودم که اتوبوس بیاد تا برم خونه که دیدم گوشیم داره زنگ میخوره
پایان پارت 8
- ۱.۳k
- ۳۱ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط