دیر گاهیست که تنها شده ام قصه غربت صحرا شده ام

دیر گاهیست که تنها شده ام قصه غربت صحرا شده ام

وسعت درد فقط سهم من است بازهم قسمت غم ها شده ام

دگر آیینه ز من بی خبر است که اسیر شب یلدا شده ام

من که بی تاب شقایق بودم همدم سردی یخ ها شده ام

کاش چشمان مرا خاک کنید تا نبینم که چه تنها شده ام
دیدگاه ها (۰)

تو مـــــی آیــــییقیــــن دارم که مــــی آیــــیزمانــــی ک...

💔💔

تو رفتیو اینها می مانند تا ابدیک آهیک بغض لعنتیو یک سوال بی ...

دخترمتو فرشته نگهبان منىتو بهانه تحمل سختى هایمبه خاطر تو مى...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط