{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ای

ای
شادی
آزادی
ای شادی آزادی
روزی که تو بازآیی
با این دل غم پرورد
من با تو چه خواهم کرد؟
غم هامان سنگین است
دل هایمان خونین است
از سر تا پامان خون می بارد

ما سر تا پا زخمی
ما سر تا پا خونین
ما سر تا پا دردیم
ما این دل عاشق را
در راه تو آماج بلا کردیم
وقتی که زبان از لب می ترسید

وقتی که قلم از کاغذ شک داشت
حتی حتی حافظه از
وحشت در خواب سخن گفتن می آشفت
ما نام تو را در دل
چون نقشی بر یاقوت
می کندیم...

#هوشنگ_ابتهاج
دیدگاه ها (۱۰)

یارب مهِ مســـافرِ من هم‌زبــان کیست ؟با او که شد حریف و کنو...

هرگزم نقش تو از لوح دل و جان نرودهرگز از یاد من آن سرو خراما...

به یک اشاره آسمان سیاه شدسپیده چهره پس کشیدستاره خوشه خوشه ر...

این تویی ای کم گرفته بیش رابیش و کم بگذار و بستان خویش راتو ...

گاهی فکر می‌کنم آدم‌ها فقط با «کلمه» همدیگر را پیدا نمی‌کنند...

#شعر_معاصر 🍂به کویت با دل شاد آمدم با چشم تر رفتمبه دل امید ...

ــــــــــــــــــــــامروز نه آغاز و نه انجام جهان استای بس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط