𝓢𝓽𝓾𝓫𝓫𝓸𝓻𝓷 𝓝𝓾𝓻𝓼𝓮
𝓢𝓽𝓾𝓫𝓫𝓸𝓻𝓷 𝓝𝓾𝓻𝓼𝓮
𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟕
صبح روز بعد
مانیا زودتر از همیشه بیدار شده بود
وقتی وارد آشپزخانه شد، خانم پارک آنجا ایستاده بود
× صبح بخیر مانیا
+ صبح بخیر خانم پارک
خانم پارک چند لحظه به مانیا نگاه کرد
× دیشب جیمین باهات حرف زد؟
مانیا کمی تعجب کرد
+ بله
× درباره گذشتهاش؟
مانیا سرش رو تکون داد
+ خودش برام تعریف کرد
خانم پارک آهی کشید
× جیمین هیچوقت درباره لیا با کسی حرف نمیزنه
+ فکر کنم هنوز از رفتنش ناراحته
× ناراحته... ولی بیشتر از اون، خودش رو مقصر میدونه
مانیا با تعجب پرسید:
+ خودش رو؟
خانم پارک آرام گفت:
× بعد از تصادفش، جیمین فکر میکرد دیگه برای هیچکس کافی نیست
× فکر میکرد لیا به خاطر وضعیتش ترکش کرده
× از اون موقع دیگه به هیچکس اجازه نداده بهش نزدیک بشه
مانیا چند لحظه سکوت کرد
+ شاید به همین دلیله که اینقدر عصبانیه
× شاید
همان لحظه صدای جیمین از پشت سرشان آمد
- مامان
خانم پارک برگشت
× جیمین؟
جیمین با ویلچر وارد آشپزخانه شد
- چرا درباره من حرف میزنید؟
× داشتیم صبحانه میخوردیم
جیمین با اخم به مانیا نگاه کرد
- تو چیزی به مامانم گفتی؟
+ نه
+ فقط جواب سوالش رو دادم
جیمین نگاهش رو از مانیا گرفت
- باشه
خانم پارک لبخند کوچکی زد
× صبحانه آمادهست
جیمین با بیحوصلگی گفت:
- نمیخوام
مانیا سریع گفت:
+ ولی من میخوام
جیمین با تعجب نگاهش کرد
- تو؟
+ آره
+ چون اگه شما صبحانه نخورید، منم مجبورم کل صبح دنبالتون راه بیفتم
جیمین پوزخند زد
- تهدید میکنی؟
+ هشدار میدم
خانم پارک خنده کوتاهی کرد
× جیمین، فکر کنم بالاخره یکی پیدا شده که بتونه باهات کنار بیاد
جیمین با اخم گفت:
- مامان...
مانیا لبخند زد
+ خب، پس صبحانه میخورید؟
جیمین چند لحظه به مانیا نگاه کرد
بعد آهی کشید
- فقط چون حوصله ندارم صدات رو تا ظهر بشنوم
+ قبول
مانیا بشقاب رو جلوی جیمین گذاشت
اما درست در همان لحظه، صدای زنگ در عمارت بلند شد
همه به سمت در نگاه کردند
خانم پارک با تعجب گفت:
× این موقع صبح کی میتونه باشه؟
جیمین برای لحظهای بیدلیل احساس عجیبی کرد
انگار این صدا قرار بود چیزی از گذشتهاش رو دوباره وارد زندگیاش کنه...
#فیک #jungkook #namjoon #jhope #jimin #suga #jin #teahyung #fike #bts #fake #Music #Favorites #Jennie #Lisa #Rose #Jisoo #Blackpink #BTS #Jungkook #V #Jimin #Jin #hope #RM #Suga
𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟕
صبح روز بعد
مانیا زودتر از همیشه بیدار شده بود
وقتی وارد آشپزخانه شد، خانم پارک آنجا ایستاده بود
× صبح بخیر مانیا
+ صبح بخیر خانم پارک
خانم پارک چند لحظه به مانیا نگاه کرد
× دیشب جیمین باهات حرف زد؟
مانیا کمی تعجب کرد
+ بله
× درباره گذشتهاش؟
مانیا سرش رو تکون داد
+ خودش برام تعریف کرد
خانم پارک آهی کشید
× جیمین هیچوقت درباره لیا با کسی حرف نمیزنه
+ فکر کنم هنوز از رفتنش ناراحته
× ناراحته... ولی بیشتر از اون، خودش رو مقصر میدونه
مانیا با تعجب پرسید:
+ خودش رو؟
خانم پارک آرام گفت:
× بعد از تصادفش، جیمین فکر میکرد دیگه برای هیچکس کافی نیست
× فکر میکرد لیا به خاطر وضعیتش ترکش کرده
× از اون موقع دیگه به هیچکس اجازه نداده بهش نزدیک بشه
مانیا چند لحظه سکوت کرد
+ شاید به همین دلیله که اینقدر عصبانیه
× شاید
همان لحظه صدای جیمین از پشت سرشان آمد
- مامان
خانم پارک برگشت
× جیمین؟
جیمین با ویلچر وارد آشپزخانه شد
- چرا درباره من حرف میزنید؟
× داشتیم صبحانه میخوردیم
جیمین با اخم به مانیا نگاه کرد
- تو چیزی به مامانم گفتی؟
+ نه
+ فقط جواب سوالش رو دادم
جیمین نگاهش رو از مانیا گرفت
- باشه
خانم پارک لبخند کوچکی زد
× صبحانه آمادهست
جیمین با بیحوصلگی گفت:
- نمیخوام
مانیا سریع گفت:
+ ولی من میخوام
جیمین با تعجب نگاهش کرد
- تو؟
+ آره
+ چون اگه شما صبحانه نخورید، منم مجبورم کل صبح دنبالتون راه بیفتم
جیمین پوزخند زد
- تهدید میکنی؟
+ هشدار میدم
خانم پارک خنده کوتاهی کرد
× جیمین، فکر کنم بالاخره یکی پیدا شده که بتونه باهات کنار بیاد
جیمین با اخم گفت:
- مامان...
مانیا لبخند زد
+ خب، پس صبحانه میخورید؟
جیمین چند لحظه به مانیا نگاه کرد
بعد آهی کشید
- فقط چون حوصله ندارم صدات رو تا ظهر بشنوم
+ قبول
مانیا بشقاب رو جلوی جیمین گذاشت
اما درست در همان لحظه، صدای زنگ در عمارت بلند شد
همه به سمت در نگاه کردند
خانم پارک با تعجب گفت:
× این موقع صبح کی میتونه باشه؟
جیمین برای لحظهای بیدلیل احساس عجیبی کرد
انگار این صدا قرار بود چیزی از گذشتهاش رو دوباره وارد زندگیاش کنه...
#فیک #jungkook #namjoon #jhope #jimin #suga #jin #teahyung #fike #bts #fake #Music #Favorites #Jennie #Lisa #Rose #Jisoo #Blackpink #BTS #Jungkook #V #Jimin #Jin #hope #RM #Suga
- ۱.۲k
- ۲۴ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط