{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اسیرت کرده بودم فکر می کردم که عشق است این!

اسیرت کرده بودم فکر می کردم که عشق است این!

قفس را باز کردم دانه بگذارم که در رفتی
دیدگاه ها (۱)

یک دم مرا به گوشه ی راحترها مکنبا منتلاش کنکه بدانم نمرده ام...

جدایی مانند قطع عضو استزنده می مانیاما کمتر از پیش هستی...

باز شب شد، تو بگو کجای دل بگذارم این همه دلتنگی را؟ تو رفتی ...

مادربزرگ میگفت :)چای را باید توی قوری چینی دم گذاشت، قوری‌ چ...

اریکا سوال پست - عروسی رفتی کات کرده بود ولی باز برگشت

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط