ویو ات
ویو ا/ت:
با تمام سرعت از اونجا دور شدم...
چرا؟...
اخه چرا؟....
لینو دنبالش رفت اما... پیداش نکرد از اون روز به بعد دخترک از تمام اجتماع دور شد...دیگه حوصله زندگی کردن نداشت چیزی نمیگفت و شروع کرد فقط میخوابید چیزی نگفت و شروع کردن کندن پوست لباش چیز
زی نگفت و فقط شروع کرد به سیاه و آبی زندگی کردن...پسرک دنبال دخترک کشت اما پیداش نمیکردم...
حتی توجیحی برای تقلا برای پیدا کردن دخترک نداشت اما متوجه این شده بود که حس هایی به دخترک داره اما دیگه دیر شده بود....
دیگه دخترکی نبود تا در برابر قلدر ها ادم ها ازش محافظت کنه
دلش تنگ بود دل جفتشون پروانه پر میزد تا دوباره همو ببینن و پروانه ها به پرواز در بیان اما...
همو پیدا نمیکردن جلو چشم های هم بودن اما هیچوقت همو نمیدیدن....
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
ادم هارو نشکنید
کسایی هستن که واقعا از اعماق وجودشون عاشق همن ولی اعتمادی بهم ندارن
.
.
.
𝐄𝐧𝐝
با تمام سرعت از اونجا دور شدم...
چرا؟...
اخه چرا؟....
لینو دنبالش رفت اما... پیداش نکرد از اون روز به بعد دخترک از تمام اجتماع دور شد...دیگه حوصله زندگی کردن نداشت چیزی نمیگفت و شروع کرد فقط میخوابید چیزی نگفت و شروع کردن کندن پوست لباش چیز
زی نگفت و فقط شروع کرد به سیاه و آبی زندگی کردن...پسرک دنبال دخترک کشت اما پیداش نمیکردم...
حتی توجیحی برای تقلا برای پیدا کردن دخترک نداشت اما متوجه این شده بود که حس هایی به دخترک داره اما دیگه دیر شده بود....
دیگه دخترکی نبود تا در برابر قلدر ها ادم ها ازش محافظت کنه
دلش تنگ بود دل جفتشون پروانه پر میزد تا دوباره همو ببینن و پروانه ها به پرواز در بیان اما...
همو پیدا نمیکردن جلو چشم های هم بودن اما هیچوقت همو نمیدیدن....
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
ادم هارو نشکنید
کسایی هستن که واقعا از اعماق وجودشون عاشق همن ولی اعتمادی بهم ندارن
.
.
.
𝐄𝐧𝐝
- ۶۲۲
- ۲۸ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط