{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شد عرصه تنگ بر دلم از بی‌رهان شهر

شد عرصه تنگ بر دلم از بی‌رهان شهر
رفتم چو راه و سر به بیابان گذاشتم
دیدگاه ها (۱)

چه شب ها بی ثمر تا صبح بیداریو او هرگز نمی داندچه احوالِ بدی...

و امانیمه شبیمن خواهم رفت ...از دنیایی که مال من نیست!از زمی...

آدم هایی که سکوت می کنند یک روز فریاد می کشند، از جلد خود بی...

‏خانوم فرخزاد می گفت؛"اگر یاد کسی هستیم، این هنراوست نه هنر ...

"بعدِ تو؟! بعدِ تو همه چی بوی دلتنگی میده. صبح وقتی بیدار می...

بیکار بودم رفتم سربه سر روانشناس گذاشتم! خواستم بگم زیاد سرب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط