{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مردی را دیدم | استفن کرِین

مردی را دیدم | استفن کرِین

اثری از:استفن کرین مستانه پورمقدم



مردی را دیدم که افق را می‌جست؛
به هر سو که مردم می‌شتافتند.
برآشفتم؛
به سویش رفتم.
گفتم «بیهوده ست، هرگز نخواهی یافت»
بانگ برآورد «دروغ می‌گویی»
و همچنان کار خویش از سر گرفت.
دیدگاه ها (۱)

دوستت داشتمگویی هنوز هم دوستت می‌دارمو این احساس مدتی پابرجا...

ماهی .بی بدیل ...خوب شد دیدمت ؟

The world's a bubble; and the life of man less than a span.I...

اخرین امتحان برگزار و ترم تمام شد باید به خانه میرفتم موقع ...

ص ۶۶با ازاده تماس گرفتم __باز هم این موضوع را از پریسا مخفی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط