به یک ضربهی انگشت تو روی طبل
به یک ضربهی انگشتِ تو روی طبل،
رهاییی تمامِ صداهاست ،
و آغاز هماهنگیی نو.
به یک گامِ تو،
مردانِ نو بهپا میخیزند،
رژه میروند.
سَر که میگردانی، عشقِ نویی!
سَر که باز میگردانی، آه، عشقِ نو!
«بختهامان را دیگر کُن،
بلاها را آخر کُن،
که هماغازِ روزگار افتد»،
آوازت میدهند این کودکان.
«به بار آر، هر کجا خواهی،
گوهرِ سرنوشتهامان و آرزوهامان را»،
از تو درخواست میکنند.
ای آمده از همیشه،
که خواهی رفت هرکجا.
رهاییی تمامِ صداهاست ،
و آغاز هماهنگیی نو.
به یک گامِ تو،
مردانِ نو بهپا میخیزند،
رژه میروند.
سَر که میگردانی، عشقِ نویی!
سَر که باز میگردانی، آه، عشقِ نو!
«بختهامان را دیگر کُن،
بلاها را آخر کُن،
که هماغازِ روزگار افتد»،
آوازت میدهند این کودکان.
«به بار آر، هر کجا خواهی،
گوهرِ سرنوشتهامان و آرزوهامان را»،
از تو درخواست میکنند.
ای آمده از همیشه،
که خواهی رفت هرکجا.
- ۸۴۸
- ۰۲ دی ۱۳۹۹
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط