سال ها طی شد که دل دادم قراری جان گرفت

سال ها طی شد که دل دادم , قراری جان گرفت
وعده ی دیدارمان آمد , ولی توفان گرفت
خون شد این مدت ز انگشتان بی روحم چکید
خون ندارد هرکه این دلشوره را آسان گرفت
شد کویری مدتی ذهنم و پاییز دلم
انتقامی سخت از گرمای تابستان گرفت
جان بلبل مدتی می سوخت گل بی اعتنا
این تلافی را ز گلها قمصر کاشان گرفت
فرق جام و جان عزیز من نمی دانی که چیست
من ز دنیا جام و دنیا از عزیزم جان گرفت

#حمیدرضا نادری
دیدگاه ها (۲)

رج به رج هر بیت را از روی چشمت ساختمشعرهایم دستباف مهربانی ه...

به نسیمی همه راه به هـــم می ‌ریزدکی دل سنگ تو را آه به هم م...

#

خدا رنگش زده یک دست باعشقسپس با او قراری بست باعشقبه جبر عاش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط