{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چندسالی بودکه عشق یه دخترکارتون خوابش کرده

چندسالی بودکه عشق یه دخترکارتون خوابش کرده
بود،تمام چیزی که برایش مانده بود...چندنخ سیگار
بود ویه واکمن"که برایش داریوش میخواند...در سرمای زمستان دیگرموادی نداشت،اینبار سرنگش

رابه یادآن دختراز"هوا"پرکردوبه رگ زد...نفسهای
آخرش رامیکشیدهمراه باصدای داریوشی که از واکمنش میگفت: "تمام ناتمام من باتوتمام میشود"
دیدگاه ها (۵)

این اینترنتم دافی واسه خودش!!!!!;-)

علاوه براینکه من وتو" ما "نشدیم نصف منم ازبین رفت!!!!

اگرمیتوانستم مجازاتت کنم...میگفتم به اندازه ای که "دوستت دار...

سهمیه ی هوای "من"هم برای "تو"برای نفس نفس زدن درآغوش"او"نیاز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط