فرزند خورشید و ملکه ی تاریکی پارت۱
فرزند خورشید و ملکه ی تاریکی پارت۱
در روزگاران قدیم تو یه دهکده کوچک
از سمت خورشید پسری به سمت زمین پرتاب شد او پسری بسیار زیبا بود موهای طلای و پوست بسیار درخشنده ای داشت مردم دهکده
صداش میزدن مایکل روزی از روز ها مایکل در جنگل قدم میزدکه یه دختری داد میزد کمک کمکم کنید
مایکل:این صدای چیه
مایکل به سمت اون صدا رفت و دید دختری با
موهای مشکی وچشم های مشکیه زیبا
پاش گیر کرده بود زیر تنه ی درخت مایکل سریع دوید و او دختر نجات داد
مایکل سلام کرد گفت تو کی هستی
دختر گفت من استرل هستم
نویسنده:استرل به معنای طوفان هست
اونا با هم دوست شدن و به سمت دهکده رفتند
ادامه دارد...
در روزگاران قدیم تو یه دهکده کوچک
از سمت خورشید پسری به سمت زمین پرتاب شد او پسری بسیار زیبا بود موهای طلای و پوست بسیار درخشنده ای داشت مردم دهکده
صداش میزدن مایکل روزی از روز ها مایکل در جنگل قدم میزدکه یه دختری داد میزد کمک کمکم کنید
مایکل:این صدای چیه
مایکل به سمت اون صدا رفت و دید دختری با
موهای مشکی وچشم های مشکیه زیبا
پاش گیر کرده بود زیر تنه ی درخت مایکل سریع دوید و او دختر نجات داد
مایکل سلام کرد گفت تو کی هستی
دختر گفت من استرل هستم
نویسنده:استرل به معنای طوفان هست
اونا با هم دوست شدن و به سمت دهکده رفتند
ادامه دارد...
- ۱۸۰
- ۰۵ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط