{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

روزی حکیمی به شاگردانش گفت: می خواهیم یک بازی انجام دهیم.

روزی حکیمی به شاگردانش گفت: می خواهیم یک بازی انجام دهیم. شاگردان با خوشحالی گفتند چه بازی ؟! گفت: فردا هر کدام یک کیسه می اورید و در آن به تعداد آدمهایی که دوستشان ندارید و ازآنها بدتان می اید پیاز قرار دهید! روز بعد همه همان کار را کردند وهر کسی تعدادی پیاز در کیسه انداخت و آورد. حکیم گفت: تا وقتی نگفتم ،هر کدام آن کیسه را هر جا که می رود با خود ببرد. شاگردان بعد از مدتی از این وضع خسته شدند و به حکیم شکایت بردند: که پیازها گندیده و بوی تعفن آنها را اذیت میکند.. حکیم به آنها گفت: این شبیه وضعیتی است که کینه دیگران را در دل خود نگه داریم، این کینه و نفرت قلب ما را فاسد می کند و بیشتر از همه خودمان را اذیت خواهد کرد.
دیدگاه ها (۱۰)

ﺩُﺭﺳـــﺘﻪ ﮐــﺴﯽ ﻧَﺪﺍﺭﻡ ﺑِﻬــــﻢ ﺑِﮕـــﻪ ﻋـــﺸﻘَﻢ ﺷـــﺐ ﺑــﺨﯿ...

برای روز تولدت مهربانیم را در حریر واژه ها پیچیده ام، این هد...

:-)

:-)

بسیار مهم.اولین لبیک به مردی که قیام نکرد.نماز مغرب و عشا را...

روزی حکیمی به شاگردانش گفت: می خواهیم یک بازی انجام دهیم. شا...

روزی حکیمی به شاگردانش گفت: می خواهیم یک بازی انجام دهیم. شا...

روزی حکیمی به شاگردانش گفت:می خواهیم یک بازی انجام دهیم.بچه ...

روزی حکیمی به شاگردانش گفت :فردا هر کدام یک کیسه بیاورید و د...

روزی حکیمی به شاگردانش گفت:می خواهیم یک بازی انجام دهیم.بچه ...

روزی حکیمی به شاگردانش گفت: «فردا هر کدام یک کیسه بیاورید و ...

روزی حکیمی به شاگردانش گفت : فردا هر کدام یک کیسه بیاورید و...

روزی حکیمی به شاگردانش گفت :فردا هر کدام یک کیسه بیاورید و د...

📚کینه پیازی! روزی حکیمی به شاگردانش گفت: فردا هر کدام یک کیس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط