My hidden love
p[²²[
[فلش بک اخر هفته]
[ویو کوک]
امروز. با اقای چویی قرار داشتیم. پدر و پدر. بزرگ دیشب زنگزدنم گفتن که. اونا هم باهام میان بعد از. شرکت میبینن همو ولی. قبلش. دخترشو میفرستم. بره
ساعت ⁶ بود. بلند. شدم. دوش ⁵ مینی گرفتم
هوله رو دور کمرم بستم
موهامو. خشک کردم حالت دادم
بدنمو. خوشک کردمو لباس. پوشیدم .عطر مخصوصمو. زدم
ست ساعتموو دستم کردم و. کفشمو پوشیدمو. حاضر. بودم رفتم پایین تا. صبتونه بخورم..
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
بعد. اط. صبحونه. با راننده رفتیم دنبال. پدرم و با پدرم. رفتین دونبال. پدر. بزرگم
بهشون گفتم که و کجا. قراره همو. ببینیم و. چه ساعتی و .. اینم گفتم که من یه قرار دارم میرمو. زدی. بر میگردم
پرم قبول. کرد پدر بزرگمم همین طور.
واز. شرک که شدیم همه تا کمر. خم. شدم پدرو پدر بزرگم. رفتم داخل اتاق خودشون و منم. رفتم دفتر خودم کتمو در اوردم و مشغول برسی. پرومه ها. بودم کع..
[فلش بک اخر هفته]
[ویو کوک]
امروز. با اقای چویی قرار داشتیم. پدر و پدر. بزرگ دیشب زنگزدنم گفتن که. اونا هم باهام میان بعد از. شرکت میبینن همو ولی. قبلش. دخترشو میفرستم. بره
ساعت ⁶ بود. بلند. شدم. دوش ⁵ مینی گرفتم
هوله رو دور کمرم بستم
موهامو. خشک کردم حالت دادم
بدنمو. خوشک کردمو لباس. پوشیدم .عطر مخصوصمو. زدم
ست ساعتموو دستم کردم و. کفشمو پوشیدمو. حاضر. بودم رفتم پایین تا. صبتونه بخورم..
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
بعد. اط. صبحونه. با راننده رفتیم دنبال. پدرم و با پدرم. رفتین دونبال. پدر. بزرگم
بهشون گفتم که و کجا. قراره همو. ببینیم و. چه ساعتی و .. اینم گفتم که من یه قرار دارم میرمو. زدی. بر میگردم
پرم قبول. کرد پدر بزرگمم همین طور.
واز. شرک که شدیم همه تا کمر. خم. شدم پدرو پدر بزرگم. رفتم داخل اتاق خودشون و منم. رفتم دفتر خودم کتمو در اوردم و مشغول برسی. پرومه ها. بودم کع..
- ۲۲۲
- ۲۷ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط