برفرازدشت باران ست، باران عجیبی !
برفرازدشت باران ست، باران عجیبی !
ریزش باران، سرِآن دارد ازهرسوی وزهرجا
که خزنده، که جهنده، ازره آوردش به دل یابد نصیبی
باد لیکن، این نمی خواهد.
گرم درمیدان دویده، برزمین می افکند پیکر
با دمش خشک وعبوس و مرگبارآور،
از گیاهی تا نه سیرآب آید،
برستیزهیبتش هردم می افزاید
زیر و رو می دارد ازهرسو
رسُته های تشنه و ترَ را
هر نهال باروَر را.
باد می غلتد
غش دراو، درمفصلش افتاده می گرداند ازغش روی.
چه به ناهنگام فرمانی
با دَمِ سردی که می پاید!
از زن وازمرگ هم،
با قدرت موُفور
این چنین فرمان نمی آید !
باد می جوشد
باد می کوبد
کآورد با نازک آرای تن هر ساقه ئی درره نهیبی
برفرازدشت باران ست ، باران، عجیبی !
/ سعید
ریزش باران، سرِآن دارد ازهرسوی وزهرجا
که خزنده، که جهنده، ازره آوردش به دل یابد نصیبی
باد لیکن، این نمی خواهد.
گرم درمیدان دویده، برزمین می افکند پیکر
با دمش خشک وعبوس و مرگبارآور،
از گیاهی تا نه سیرآب آید،
برستیزهیبتش هردم می افزاید
زیر و رو می دارد ازهرسو
رسُته های تشنه و ترَ را
هر نهال باروَر را.
باد می غلتد
غش دراو، درمفصلش افتاده می گرداند ازغش روی.
چه به ناهنگام فرمانی
با دَمِ سردی که می پاید!
از زن وازمرگ هم،
با قدرت موُفور
این چنین فرمان نمی آید !
باد می جوشد
باد می کوبد
کآورد با نازک آرای تن هر ساقه ئی درره نهیبی
برفرازدشت باران ست ، باران، عجیبی !
/ سعید
- ۳۵۰
- ۲۰ بهمن ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۲۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط