الا یا ایها الساقی ادر کاسا و ناولها
الا یا ایها الساقی ادر کاسا و ناولها
که درد عشق را هرگز نمی فهمند، عاقل ها
ز بابِ عاشقی در دین ندیدم هیچ تفسیری
ندارد عشق ، جایی بین توضیح المسائل ها
همین که دل به لبخند دروغ بستیم ، فهمیدم
ز تابِ پیچش مویش ، چه خون افتاد بر دل ها
سکوت و درد و تنهایی ، شده پاداشِ هر عاشق
خداوندا خودت برگو ، چرا افتاد مشکل ها ؟
الا ای عاقلانِ بی خبر از عالم عشاق
بدانید بی صدا گاهی ، بر بندیم محمل ها
بباید غرق گشتن ، مثل ماهی ، در دلِ صحرا
کسی هرگز نمی فهمد کلامِ موج و ساحل ها
ز مجنونان عالم هر که را دیدم غمی دارد
خدایا عشقِ شیرین آتش افکندست به منزل ها
جنونِ عاشقی ما را به بدنامی کشید آخر
سکوتی تا ابد باقی ، بماند از ما به محفل ها
نه آدابی، نه ترتیبی که حکم عاشقی، مرگ است
ندارد شیوه ای این مرگ ، میان جمع بیدل ها
که درد عشق را هرگز نمی فهمند، عاقل ها
ز بابِ عاشقی در دین ندیدم هیچ تفسیری
ندارد عشق ، جایی بین توضیح المسائل ها
همین که دل به لبخند دروغ بستیم ، فهمیدم
ز تابِ پیچش مویش ، چه خون افتاد بر دل ها
سکوت و درد و تنهایی ، شده پاداشِ هر عاشق
خداوندا خودت برگو ، چرا افتاد مشکل ها ؟
الا ای عاقلانِ بی خبر از عالم عشاق
بدانید بی صدا گاهی ، بر بندیم محمل ها
بباید غرق گشتن ، مثل ماهی ، در دلِ صحرا
کسی هرگز نمی فهمد کلامِ موج و ساحل ها
ز مجنونان عالم هر که را دیدم غمی دارد
خدایا عشقِ شیرین آتش افکندست به منزل ها
جنونِ عاشقی ما را به بدنامی کشید آخر
سکوتی تا ابد باقی ، بماند از ما به محفل ها
نه آدابی، نه ترتیبی که حکم عاشقی، مرگ است
ندارد شیوه ای این مرگ ، میان جمع بیدل ها
- ۶۳۲
- ۰۶ شهریور ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط