{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

قول عشق..

قول عشق..
"ویو ا/ت"
یک روز دعوای دیگه چرا من؟ چرا من باید انقدر با خانوادم مشکل داشته باشم؟ چرا هرروز باید احساس اضافه بودن کنم؟ حتی فکر کردن بهش هم سردرد میگیرم اره من بخاطر خانواده ام مشکل قلبی دارم من بخاطر خانواده ام میگرن دارم من به خاطر خانواده ام افسرده گی گرفتم اما چی باید تظاهر کنم خوبم کی میشه این نقاب مسخره رو برداشت؟.. تا به خودم اومدم دیدم مثل ابر بهار گریه میکنم بلند شدم رفتم روبه روی آینه چشمام قرمز و پف کرده موهام بهم ریخته بلند شدم رفتم دستشویی صورتم و شستم تا پف صورتم و قرمزی چشمام بره رفتم موهام شونه کردم و تنها جایی که همیشه بهم ارامش میده دریا هستش بلند شدم یک لباس ساده پوشیدمو رفتم پایین تا داشتم میرفتم سمت در پدرم گفت

پدر ا/ت: کجا میری(بسیار سرد)

+: دارم میرم بیرون

پدر ا/ت: برو حداقل یک اضافی توی خونه کمتر(سرد و با نیشخند)

+: قلبم شکست اما چیزی نگفتم
داشتم همینجوری راه میرفتم چون تا دریا خونمون فقط نیم ساعت راه بود که دیدم بارون شروع شده از بچگی از دریا خیلی خوشم میومد پس همینجوری به راه رفتنم ادامه دادم که بلاخره رسیدم دریا نمی دونم چرا ولی همیشه از دریا حس خوبی میگیرم و تموم درد هام اونجا اروم میشه رفتم روی تپه سنگی نشستم و به دریا خیره شدم دیدم بارون داره شدید تر میشه حتما بارون هم دلش گرفته همین طور که به دریا خیره شده بودم یکهو اشکام سرازیر شدش همینطور با اومدن بارون و موج های دریا گریه منم شدید تر میشد که یکهو...
دیدگاه ها (۰)

قول عشق.. بریم برای معرفی.. ا/ت: دختری شیطون وناز ولی باهوش۲...

عاشق اینجور ادمام.. ولی خب پیدا نمیشه.. راستی دارم یک فیک از...

Love in the dark②⑦رفتم داخل اتاقم از خوشحالی و هیجان نمیدونس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط