♥╣[لمس ممنوعه]╠♥
♥╣[لمس ممنوعه]╠♥
ᕙ[・part 23・]ᕗ
صدای پا نزدیک تر شد..همونجوری راه رفتم و یه دفعه برگشتم و طبق ورزش رزمی که یاد گرفته بودم دستام رو محکم سمت فرد پشت سرم پرتاب کردم که بکوبم تو صورتش که محکم دستم رو گرفت.
جونگکوک بود.
جونگکوک : او اوو
با غیض خشن گفتم: تعقیبم میکردی؟
اخم کرد و گفت: دقیقا چرا باید اینکار رو بکنم؟میگم شما خانوما خیلی خودتونو دست بالا گرفتین
دستم رو فشاری داد و گفت: فشار بدم میشکنی خانوم کوچولو...برو..
عصبی شدم و کم نیاوردم و با غیض پام رو سمتش حواله دادم که بزنمش که خیلی حرفه ای خودش رو عقب کشید و پام رو گرفت.
سریع چرخیدم و پام رو از دستش در آوردم و چرخ بلند تری زدم و اون یکی پام رو سمت صورتش هل دادم که خیلی حرفه ای و قدرتمند دفاع کرد و پام رو به عقب هل داد.محکم خوردم به درخت
غیض و خشم همه وجودم رو گرفته بود و نفس نفس
میزدم ولی اون ریلکس نگام میکرد لعنتی خیلی زرنگ بود.
جونگکوک : نه خوشم اومد یه چیزایی سرت میشه مثل دخترای این دوروبر جیغ ويغ نمیکنی..
سریع با دستام گارد گرفتم و سمتش حمله کردم. دفاع میکرد.
دستام واقعا از ضربههای محکم و ورزیده اش درد گرفته بود.
خیلی قوی و حرفه ای بود.
پام رو سمت سرش پرتاب کردم که خیلی یه دفعه محکم پام رو گرفت و با پاش ضربه ای به پام که روی زمین بود زد و زیرپام خالی شد.
جیغ ریزی کشیدم و خم شدم که زمین بخورم که دستم رو گرفت.
اوووف.. به زور چشمم رو باز کردم
بین زمین و هوا مثل رنگین کمون خم شده بودم و تنها عاملی که باعث شده بود زمین نخورم دستش بود که دستم رو گرفته بود.
با نفس نفس بهش خیره شدم. زل زد توی چشمم.
منم با خشم زل زدم تو چشمش اخم غلیظی کردم.
برای صاف شدن با غیض دستم رو روی سینه اش گذاشتم
و سعی کردم خودم رو صاف کنم ولی اصلا تکون نخورد. دستم رو روی سینه اش بود مشت کردم و با غیض به پیرهنش چنگ زدم که خودمو بالا بکشم و سریع صاف وایستادم.
دستش رو روی دستم که روی سینه اش بود گذاشت.
به اجزای صورتش نگاه کردم. قلبم تند تند میزد و نفسهام سریع شد.
یه دفعه صدایی از اونور گفت: جونگکوک... حال دخترم خوب
نیست..اون..
یه دفعه انگار متوجه ما شد.
من و جونگکوک نزدیک هم وایستاده بودیم و دست من روی سینه اون و دست اون روی دستم و هر دو جدی و پر افتخار به هم زل زده بودیم.
جونگکوک سریع خودش رو عقب کشید ورو به مرد گفت : الان میام..
با غیض دست به کمر زدم و اخم کردم و واسه کم کردن روش موقع رفتنش پام رو جای پاش گرفتم که بیوفته. کثافت دید و وایستاد و نگاه برو بچه ای بهم انداخت و پاش رو بلند کرد و از رو پام رد شد و لبخند دختر کشی بهم زد و رفت.
با حرص رفتنش نگاه کردم و بعد با عجله از اونجا دور شدم
ᕙ[・part 23・]ᕗ
صدای پا نزدیک تر شد..همونجوری راه رفتم و یه دفعه برگشتم و طبق ورزش رزمی که یاد گرفته بودم دستام رو محکم سمت فرد پشت سرم پرتاب کردم که بکوبم تو صورتش که محکم دستم رو گرفت.
جونگکوک بود.
جونگکوک : او اوو
با غیض خشن گفتم: تعقیبم میکردی؟
اخم کرد و گفت: دقیقا چرا باید اینکار رو بکنم؟میگم شما خانوما خیلی خودتونو دست بالا گرفتین
دستم رو فشاری داد و گفت: فشار بدم میشکنی خانوم کوچولو...برو..
عصبی شدم و کم نیاوردم و با غیض پام رو سمتش حواله دادم که بزنمش که خیلی حرفه ای خودش رو عقب کشید و پام رو گرفت.
سریع چرخیدم و پام رو از دستش در آوردم و چرخ بلند تری زدم و اون یکی پام رو سمت صورتش هل دادم که خیلی حرفه ای و قدرتمند دفاع کرد و پام رو به عقب هل داد.محکم خوردم به درخت
غیض و خشم همه وجودم رو گرفته بود و نفس نفس
میزدم ولی اون ریلکس نگام میکرد لعنتی خیلی زرنگ بود.
جونگکوک : نه خوشم اومد یه چیزایی سرت میشه مثل دخترای این دوروبر جیغ ويغ نمیکنی..
سریع با دستام گارد گرفتم و سمتش حمله کردم. دفاع میکرد.
دستام واقعا از ضربههای محکم و ورزیده اش درد گرفته بود.
خیلی قوی و حرفه ای بود.
پام رو سمت سرش پرتاب کردم که خیلی یه دفعه محکم پام رو گرفت و با پاش ضربه ای به پام که روی زمین بود زد و زیرپام خالی شد.
جیغ ریزی کشیدم و خم شدم که زمین بخورم که دستم رو گرفت.
اوووف.. به زور چشمم رو باز کردم
بین زمین و هوا مثل رنگین کمون خم شده بودم و تنها عاملی که باعث شده بود زمین نخورم دستش بود که دستم رو گرفته بود.
با نفس نفس بهش خیره شدم. زل زد توی چشمم.
منم با خشم زل زدم تو چشمش اخم غلیظی کردم.
برای صاف شدن با غیض دستم رو روی سینه اش گذاشتم
و سعی کردم خودم رو صاف کنم ولی اصلا تکون نخورد. دستم رو روی سینه اش بود مشت کردم و با غیض به پیرهنش چنگ زدم که خودمو بالا بکشم و سریع صاف وایستادم.
دستش رو روی دستم که روی سینه اش بود گذاشت.
به اجزای صورتش نگاه کردم. قلبم تند تند میزد و نفسهام سریع شد.
یه دفعه صدایی از اونور گفت: جونگکوک... حال دخترم خوب
نیست..اون..
یه دفعه انگار متوجه ما شد.
من و جونگکوک نزدیک هم وایستاده بودیم و دست من روی سینه اون و دست اون روی دستم و هر دو جدی و پر افتخار به هم زل زده بودیم.
جونگکوک سریع خودش رو عقب کشید ورو به مرد گفت : الان میام..
با غیض دست به کمر زدم و اخم کردم و واسه کم کردن روش موقع رفتنش پام رو جای پاش گرفتم که بیوفته. کثافت دید و وایستاد و نگاه برو بچه ای بهم انداخت و پاش رو بلند کرد و از رو پام رد شد و لبخند دختر کشی بهم زد و رفت.
با حرص رفتنش نگاه کردم و بعد با عجله از اونجا دور شدم
- ۶۲۱
- ۳۰ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط