{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

توشدی دریا ومن هم غرق در یاد توام

توشدی دریا ومن هم غرق در یاد توام
توشدی دنیای من ،من هم گرفتار توام

تو شدی سیلی و میشوری و باخود میبری
از وجود پر ز آشوبم تو غم را میبری

چون مغول اما به نفع من تو ویران کرده ای
در وجودم غصه را با خاک یکسان کرده ای

من چه دانستم که این ویرانی از بهر چه بود
حال دانستم که این آبادی از لطف تو بود

لذت پرواز را دانم من از ،آغوش تو
آسمان بگشا که پرگیرم در اقیانوس تو
دیدگاه ها (۵)

بی تو یک لحظه رمق دردل و در جانم نیستبیقرارم نکنی طاقت هجران...

نفس به نفس می شویممی سوزمخاکستر می شومدیگر تمام می شومآتشی ک...

وقتیدر آغوشت گره میخورمهمچون کلافی می شویم سردرگمحتی دیگر دن...

آغوش توتنها بهشتی ست کههیچ میوه ای ممنوعه نیستشیطان تسلیم خو...

نامه ی دامبلدور به گریندل والد

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط