ات هیچ تلاشی برای فرار کردن نکردچون هرجایی که باشه مرگ و
ات هیچ تلاشی برای فرار کردن نکرد،چون هرجایی که باشه مرگ و زندگی براش فرقی نداره.
نصف شبی ات احساس کرد که یکی داره نگاش میکنه و تصمیم گرف چشماشو باز کنه
ات:ت.......تو..کی.....هس...هستی*ترسیده*
ریندو:نترس بابا،من داداش کوچیکه ی رانم،اسم من ریندوعه
ات:خ....خب باشه حالا میشه از روم بلند شی؟
ریندو:یلحظه بغل دستتو نگاه کن
ات وقتی بغل دستشو نگاه کرد،پشماش که چه عرض کنم،خودش ریخت،ران هم کناراش خوابیده بود و داشت به ات نگاه میکرد
ران:آفرین،دختر خوبی هستی........فرار نمیکنی*دستشو رو چشمای ات جوری کشید که بخوابه
صبح که ات از خواب بیدار شد فقط ران بالا سرش بود
ران:خیلی خی گرل......پاشو لباساتو عوض کن اگرم میخوای برو حموم چون باید با بقیه آشنا بشی و قوانین اینجا رو بدونی
ویوی ات:
رفتم حموم در حموم رو قفل کردم و شروع به دوش گرفتن شدم حله رو پوشیدم و به امید اینکه ران رفته باشه رفتم بیرون،اولش که نبود پس یکم رو تخت دراز کشیدم تا چرت بزنم،که یهو با صدای ریندو ریدم به خودم سری تو خودم جمع شدم و تا خاستم جیغ بزنم.....
ریندو:بیا اینا هم لباسات چنددقیقه دیگه ران میاد دنبالت.و رفت
لباسامو پوشیدم،خوشگل بود روتین پوستیمو با وسایلی که از خونه اورده بودم کردم و منتظر ران موندم
ادامه دارد........
نصف شبی ات احساس کرد که یکی داره نگاش میکنه و تصمیم گرف چشماشو باز کنه
ات:ت.......تو..کی.....هس...هستی*ترسیده*
ریندو:نترس بابا،من داداش کوچیکه ی رانم،اسم من ریندوعه
ات:خ....خب باشه حالا میشه از روم بلند شی؟
ریندو:یلحظه بغل دستتو نگاه کن
ات وقتی بغل دستشو نگاه کرد،پشماش که چه عرض کنم،خودش ریخت،ران هم کناراش خوابیده بود و داشت به ات نگاه میکرد
ران:آفرین،دختر خوبی هستی........فرار نمیکنی*دستشو رو چشمای ات جوری کشید که بخوابه
صبح که ات از خواب بیدار شد فقط ران بالا سرش بود
ران:خیلی خی گرل......پاشو لباساتو عوض کن اگرم میخوای برو حموم چون باید با بقیه آشنا بشی و قوانین اینجا رو بدونی
ویوی ات:
رفتم حموم در حموم رو قفل کردم و شروع به دوش گرفتن شدم حله رو پوشیدم و به امید اینکه ران رفته باشه رفتم بیرون،اولش که نبود پس یکم رو تخت دراز کشیدم تا چرت بزنم،که یهو با صدای ریندو ریدم به خودم سری تو خودم جمع شدم و تا خاستم جیغ بزنم.....
ریندو:بیا اینا هم لباسات چنددقیقه دیگه ران میاد دنبالت.و رفت
لباسامو پوشیدم،خوشگل بود روتین پوستیمو با وسایلی که از خونه اورده بودم کردم و منتظر ران موندم
ادامه دارد........
- ۲.۰k
- ۲۶ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط