{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

صاحب چشمان روشن ابروان خنجری

صاحب چشمان روشن ابروان خنجری
.
اولین سنت شکن در راه ورسم دلبری
.

دختر آتشفشان ها،مادر پروانه ها
.
خانم دانشکده،با مانتویی خاکستری
.

چار ترمی می شود از زندگی افتاده ام
.
واحد افتاده دارم در نگاه دختری
.

که غزل را پاس کرد و رفت و تنهایم گذاشت
.
در میان بهت ودرد بی کسی ها،بگذریم
.

قافیه با اتصال میم چشمانت شکست
.
باز هم من واحد افتاده،ترم آخری
.

نه برو دیگر نمی خواهم بگویم شاعرم
.
تف بر این تکرارهای واژه های دفتری
.

که مرا از خویش تا بودنم آواره کرد
.
دختری با چشم روشن ،ابروانی خنجری
.

من برای فصل های پنجره گل داده ام
.
تو برای صاحب چشمی دگر،گل می بری
دیدگاه ها (۸)

دلم از رفتن تو سخت به هم می ریزد.بروی واژه ی "خوشبخت" به هم ...

تو نمی خواهی عزیزت بشوم زور که نیست.یا نگاهم بکند چشم تو مجب...

من بودم و همسایه ی دیوار به دیوار.یک عاشـق و دیـوانه و بیمار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط